
مقدمهای در معنای مفهوم و منطوق
در اولین جلسه از سلسله دروس خارج اصول فقه، مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدَّس الله سرَّه) بر اساس ترتیب کفایة الاصول، به مبحث مفاهیم ورود مینماید. در ابتدا ایشان تعریف رایج اصولیون از مفهوم را بیان کرده و به نقد و ارزیابی آن میپردازد. ایشان ضمن بیان این نکته که افعال همانند کلمات، ذهن را به معنا منتقل میکند، در معنای مفهوم توسعه داده و آن را به هر معنای لازم از مدالیل مطابقی، اطلاق مینماید. از نگاه ایشان، این توسعه، در استعارات، کنایات و مجازات بسیار مفید و مهم میباشد و لذا در ادامه به مقایسه استعاره و کنایه پرداخته و تفاوت و شباهت آن دو را تبیین میکنند. در اخیر، استاد بیان میدارد که منطوق و مفهوم دو لازمه لاینفک هر عبارتی است که خواه و ناخواه با آن همراه است.
مقدمهای در معنای مفهوم و منطوق
3نقد تعریف اصولیون از مفهوم
بحثی را که قدما و متأخرین مطرح کردهاند که مفهوم عبارت است از معنایی که لازمۀ منطوقِ عبارت است و تابع دلالت مطابقی یا تضمنیِ عبارت است، میتوانیم بگوییم که این معنا ناتمام است؛ به جهت اینکه همانطور که ممکن است متکلم از منطوق عبارت، مخاطب را به مفهوم التزامی بکشاند، همینطور میتواند از منطوق فعلی که انجام میدهد او را به مفهوم افعال خود هدایت کند و سوق بدهد. به عبارت دیگر فعل متکلم همان لفظ متکلم است که به این صورت درآمده است و لفظ متکلم همان فعل متکلم است که به این صورت درآمده است.
دلالت فعل بر معنا
یک وقتی متکلم در بیان احترام به بزرگتر میگوید: «اَکرموا کبارکم» و آن معنای وجوب احترام به افضل و اکبر را با عبارت اَکرموا کبارکم بیان میکند. و گاهیاوقات متکلم این معنا را با فعل مستقیم خود بیان میکند؛ یعنی وقتی که بزرگتری وارد میشود، متکلم در قبال آن بزرگتر میایستد.
اگر ما دستگاه مبدلهای داشته باشیم که فعل را به قول برگرداند و قول را به فعل برگرداند، در اینجا به آن مطلبی که منظورم هست خواهیم رسید که همان فعل متکلم که برخاستن درقبال بزرگتر است میگوید: اکرموا کبارکم و همان قول متکلم که میگوید: اکرموا کبارکم، یعنی من درقبال بزرگتر برمیخیزم. معنای فعل متکلم و معنای قول متکلم هر دو به یک ملاک برمیگردد. آن ملاک عبارت است از آن معنایی که در نیّت متکلم است و آن را به صور مختلف بیان میکند. روی این لحاظ، اختصاص باب مفاهیم و باب منطوق، به الفاظ و تراکیب جملات ـ چنانکه تابهحال اینطور بوده است ـ یکمقدار دائرۀ مفهوم را ضیق کردن است.
اگر ما بخواهیم در باب مفهوم بحث کنیم که آیا این عبارت مفهوم دارد یا مفهوم ندارد، آیا دلالت بر یک معنای مخالف میکند یا نمیکند و آیا دلالت بر یک معنای موافق بهنحو ترقّی و اولویت دارد یا ندارد، لاجرم باید بحث را به اینجا بکشانیم که آیا ممکن است فعل هم چنین معنایی را برساند یا نه؟ آیا فعل میتواند به آن مدلول التزامی هدایت کند یا نمیتواند؟ باید بحث را به اینجا بکشانیم و چطور اینکه بحثی تابهحال انجام نشده است.
