اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية

جلسه ۲۱۴

توضیحات:

92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۲۱۴

5
  • تلمیذ: در عالم اثبات خودش را می‌بیند، نه عالم ثبوت.

  • استاد: بله، ‌بله، در عالم اثبات.

  • این وعاء را وعاء دهری می‌گویند فلذا در وعاء دهری که کلام بسیار متینی است که مرحوم میرداماد می‌فرمایند...، البته مرحوم حاجی این را رد می‌کند و می‌گوید که شما مُثل افلاطونیه را به این تشبیه کردید ولی منظور آنها این نیست حرف شما حرف خوبی است قبول داریم ولی این حرف آنها نیست چون همان‌طوری‌که خدمت شما عرض کردم افلاطون قائل است بر اینکه یک جنبۀ وحدتی در کثرت وجود دارد، نه کثرت در وحدت یعنی می‌گوید که آن فردِ ثابتی که جزئی است و دارای سعه‌ای است در تمام کثرات، آن وحدت وجود دارد و حضور دارد، آن ربّ‌النوع در تمام این کثرات حضور دارد.

  • به عبارت دیگر آن اشراق می‌کند به افرادی که پایین خودش هستند و به‌واسطۀ اشراقش به افراد پایین و به ماهیات پایین‌تر آن چیزهایی که در پایین هستند همه خلق می‌شوند یعنی جنبۀ توجهش به مادون مورد نظر افلاطون است. آن‌طوری‌که مرحوم میرداماد تفسیر کرده است جنبۀ مادون را متصف به مافوق کرده است یعنی گفته است که تمام آن چیزهایی که در مافوق هستند یک سری به بالا دارند بنابراین صور مختلفه‌ای که در اینجا هستند این صور مختلفه از نظر ارتباطشان به مافوق ثابت‌اند. افلاطون که نمی‌تواند بگوید: مُثُل عبارت از صور مختلفه است. می‌گوید که مُثُل یک صورت واحد است و آن صورت واحد در این صور موجود است. مرحوم میرداماد می‌گوید که مُثُل عبارت از صور مختلفه است مثل صورت حسن، حسین، تقی، زید و امثالهم ولی این صور ازبین نمی‌روند و چون با مافوق خودشان ارتباط دارند در وعاء دهر ثابت هستند و بینهما بونٌ بعید یعنی صد و هشتاد درجه اینها با همدیگر از این نقطه‌نظر اختلاف دارند.

  • مُثل افلاطون وحدت را نسبت به کثرت لحاظ می‌کند، اینجا کثرت را نسبت به وحدت ملاحظه می‌کند و لذا افراد دیگری که تأویل کرده‌اند، اینها تأویل است و اصلاً با مُثل افلاطونیه نمی‌خواند، افلاطون خودش می‌گوید که برای من ثابت شده است ـ در آن کتب اشارات و شیخ اشراق و امثال‌ذلک هست که افلاطون می‌گوید ـ من در مکاشفه افلاک نوری را به ‌صورت یک ذات ثابت دیدم، من شخصی را دیدم که تمام علوم را به من القاء می‌کند، بعد می‌گوید که چه کسی هستی؟! می‌گوید: آن حقیقت تو هستم که همۀ آن [علوم] را هم [من] ادراک می‌کنم ولی او نفهمیده است که آن مُثل نیست بلکه تنزّل مقام علم پروردگار است که به ‌صورت یک حقیقت واحد در اینجا آمده و بین او افاضه کرده است، آن‌وقت او اسم این را مُثل گذاشته است یعنی گفته است که آن حقیقت واحده، هم حقیقت من است، هم حقیقت زید است، هم حقیقت بکر است و هم حقیقت خالد است؛ تمام این حقایق در آن مثال واحد وجود دارند بنابراین او است که به همه افاضه می‌کند همان‌طور که فلک ـ که آن را به شکل نور دیده است ـ به اجرام خودش از این ‌نظر افاضه می‌کند حالا اسم این را تغییر گذاشته است ولیکن نه‌اینکه آن یک واحدِ تعیّن شخصی است بلکه آن همان عقول نوریه است که در سلسلۀ طولیه، اینها مفیض به عالم اَشباح هستند ولی آن عقول نوریه وقتی که پایین می‌آیند به‌ صورت درمی‌آیند به‌خاطر تعلق به این عالم، صورت به خود می‌گیرد همان‌طور که وقتی علمی بخواهد برای انسان بیاید شما در خواب آن علم را به‌صورت شیر می‌بینید، علم که شیر نیست ولی وقتی که در اینجا می‌آید صورت می‌گیرد اما در واقع حقیقتش مجرد است و بدون صورت است ولی چون ایشان بین این دو مطلب را تشخیص نداده است؛ یک عقل به‌واسطۀ تجرد خودش وقتی بخواهد تنازل کند به‌ صورت درمی‌آید، جبرئیلی که صورت ندارد وقتی که می‌خواهد در این عالم نزول کند به ‌صورت درمی‌آید چون عالم، عالم صورت است و او به یک صورتی درمی‌آید، حالا یا به‌ صورت دحیه یا به ‌صورت غیر دحیه و امثال‌ذلک.1

    1. . الإصابة، ج 2، ص 321. نور ملكوت قرآن، ج ‌1، ص 332، تعلیقه 1:
      ابن حَجَر عَسقَلانى در كتاب «الإصابة» آورده است كه: دِحْيَة بن خليفة بن فروة بن فضالة بن زيد بن امرأ القيس بن الخزرج، صحابى مشهور است؛ اوّلين غزوه‌اى كه با رسول خدا شركت كرد، خندق بود؛ و بنابر قولى: احد بود. در غزوه بدر شركت نكرد. و در حُسن و زيبايى صورت ضرب المثل بود. و در حديث امّ‌سلمه و عائشه و عبدالله بن عمر و أنس بن مالك است كه جبرائيل به شكل و صورت دحيه كلبى بر رسول خدا نازل مى‌شده است. دحيه، مردى جميل بود؛ عجلى در «تاريخ» خود گويد: زيباترين مردم كسى بود كه جبرائيل به صورت او بر پيغمبر نازل مى‌شد. و ابن قتيبه گويد: چون دحيه وارد مدينه مى‌شد، هيچ دختر جوان و نزديك به بلوغى نبود، مگر اينكه براى تماشاى او بيرون مي‌رفت. دحيه پيك و پيام بر رسول خدا به نزد قيصر روم بود كه او را در اوّل سنه هفتم و يا آخر سنه ششم در حِمص ملاقات كرد. رسول خدا او را به سريّه‌اى فرستاد. و در غزوه يرموك حضور داشت، و در آن غزوه بر گروهى از لشكريان رياست داشت، و در دمشق آمد و در مِزّة سكنى گزيد، و تا خلافت معاويه زنده بود. (ج 1، ص 463 و 464، شماره 2390.)
/ 380