اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية

جلسه ۲۱۴

توضیحات:

92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۲۱۴

18
  • در واقع بینی و بین الله شما می‌دانید که حق با شماست، دیگر حکم قاضی این قضیه را نفی نمی‌کند، عمل به حکم قاضی براساس حفظ نظام است حالا اگر شما توانستید حفظ نظام کنید و درعین‌حال به مقام ثبوت برسید، این دیگر «و الرادّ عَلَینا کالرّاد علی الله» نیست، درست شد؟! قضیه این است لذا می‌گوییم که حکم قاضی جنبۀ طریقیت دارد، نه‌اینکه موضوعیت دارد.

  • حالا در مورد حضرت موسی هم همین‌طور است، حضرت خضر می‌گوید که من کاری ندارم، فرض کنید آدمی سر یکی را بریده و پی کارش رفته است، من هم یک چشم می‌بندم و آن‌طرف زمین هستم و کسی هم من را نمی‌بیند ولی حضرت موسی پیغمبر است دار و دستک و نماز جماعت و امثال‌ذلک دارد، [در آن صورت می‌گویند که عجب!] سر بچۀ ما را بریده است باید پدرش را درآوریم! حمله! و این حرف‌ها.

  • تلمیذ: خودش قبلاً...؟

  • استاد: در رفت! دید که اوضاع خراب است! در رفت! دید که نه بابا...! رسالت و این حرف‌ها فرق می‌کند. رسالت از همۀ این چیزها بالاتر است.

  • تلمیذ: در شأن نزول این آیات من دیدم که این [مطلب] هست که وقتی آن الواح برای حضرت موسی نازل می‌شد در ذهنشان خطوری کرد که آیا الآن کسی از من مقرب‌تر هست یا نه؟! بعد به جبرئیل خطاب رسید که بنده‌ام موسی را دریاب که هلاک شد1 و این کار برای این بود که این خطور مثلاً ازبین برود.

  • استاد: خدا خواست مظاهر مختلف را به او نشان دهد. این خطور هم به‌خاطر نقصش بود دیگر، اگر نسبت به سلسلۀ طولیه نقص نداشت خطور هم برای او پیدا نمی‌شد، آن‌وقت دلیل بر این نیست که خضر بالاتر است.

  • تلمیذ: استشهاداتی که ائمه علیهم‌السلام کردند چطور؟ مثلاً امام حسن مجتبی علیه‌السلام به حجر بن عدی می‌گوید که شما کار من را نفهمیدید، همان‌طور که موسی کار خضر را نفهمید.2

    1. . علل الشرائع، ج 1، ص 60.
    2. . علل الشرایع، ج ۱، باب 159، ص ۲۱۱، ح 2:
      «قال حدّثنا أبُو العلاءِ الخفّافُ عن أبِي سعِيدٍ عَقِيصا قال: قُلتُ لِلحسنِ بنِ علِيِّ بنِ أبِي طالِبٍ يا اِبن رسُولِ اللّهِ لِم داهنت مُعاوِية و صالحتهُ و قد عَلِمتَ أنّ الحقّ لك دُونهُ و أنّ مُعاوِية ضالٌّ بَاغٍ؟! فقالَ: يا أبا سعِيدٍ ألستُ حُجّة اللّهِ تعالى ذِكرُهُ على خلقِهِ و إِماماً؟! ... أ لا ترى الخضِر عليهِ السّلامُ لمّا خرق السّفِينة و قتل الغُلام و أقام الجِدار سخِط مُوسى عليهِ السّلامُ فِعلهُ لاِشتِباهِ وجهِ الحِكمةِ عليهِ الحدیث.» ترجمه:
      «از ابو العلا خفاف، از ابى سعيد عقيصا نقل كرده كه وى گفت: محضر مبارك حسن بن على بن ابى طالب عرض كردم: اى فرزند رسول خدا براى چه با معاويه مداهنه و صلح نموديد و حال آن كه مى‌دانستيد حقّ‌ مال شما است نه مال او و نيز مى‌دانستيد كه معاويه گمراه و ستمگر است‌؟! حضرت فرمودند: آيا بعد از پدرم عليه‌السّلام من حجّت خدا بر مردم و امام ايشان نيستم‌؟! ... مگر نمى‌بينى جناب خضر عليه السّلام وقتى كشتى را شكافت و جوان را كشت و ديوار را تعمير كرد و بپا داشت موسى به غضب آمد و از كردارش سخت برآشفت، جهت غضبناك شدن موسى اين بود كه حكمت عمل خضر بر او مخفى بود تا آن كه خضر عليه‌السّلام آن را بازگو كرد و موسى راضى گشت، عمل و كردار من نيز همين طور مى‌باشد.»
/ 260