جلسه ۲۱۴
توضیحات:
92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية
جلسه ۲۱۴
16مگر اینکه کسی جامع شود. اینجا را جامعیت میگویند یعنی یک شخص در عین اماته، احیاء را هم در وجود خودش دارد یعنی شما فرض کنید که شخصی دقیقاً هم حال سیری در وجود او وجدانی باشد و در همان حال، حال گرسنگی هم وجدانی باشد، آیا میشود تصور کنید؟! اگر به مرحلۀ جامعیت برسید، میشود.
تلمیذ: اگر حضرت موسی جامع بودند ...
استاد: نه، حضرت موسی علم به علم نداشت، در مرحلۀ شریعت ظاهر بود ولی در مرحلۀ شریعت باطن علم به علم نداشت؛ داشت ولی علم به علم نداشت. لذا هم برای حضرت موسی این ارتباط خوب بود و هم برای خضر خوب بود، برای خضر که خوب نبود او که دوباره کار خودش را میکرد، اگر حضرت خضر در همان موقع که این عمل را انجام میداد حال او به حکم به شریعت تغییر پیدا میکرد، دیگر این را کنار میگذاشت، دیگر به غیب عمل نمیکرد. مگر اینکه شریعت طوری باشد که ... البته اینکه گفت که دیگر بین من و بین تو چیزی نیست یعنی دیگر من مأمور به شریعت هستم ولی از آیه دلالت میکند که حضرت موسی یک عبوری کرد و به آن باطن رسید لذا امکان داشت که حضرت موسی بعد هم این کارها را خودش پنهانی انجام بدهد یعنی خدا این پرده را برای او برداشت که در بعضی جاها که اقتضاء هست و مصلحت هست و آشوبی به پا نمیشود و سر و صدایی بهوجود نمیآید [این کار را انجام بده].
وجوب عمل به حکم قاضی از باب طریقیت
حالا من یک مسئلۀ فقهی را مطرح کنم عمل به حکم قاضی واجب است یا واجب نیست؟! واجب است. این وجوبش براساس موضوعیت است یا طریقیت است؟! موضوعیت ندارد، این بحث فقهی است.
چرا میگویند که به حکم قاضی باید عمل کنیم؟! بهخاطر اینکه اوّلاً طریق إلی الواقع است ثانیاً اگر قرار باشد که شما به حکم قاضی عمل نکنید بلوا به پا میشود و سنگ روی سنگ بند نمیشود، جامعه و تمدن و تنظیم جامعه اقتضاء میکند که انسان به حکم قاضی عمل کند و قانونی در بین باشد، حالا آیا این عمل به حکم قاضی در مقام ثبوت هم تغییر حاصل میکند یا فقط برای مقام اثبات است؟! اگر شما واقعاً بینکم و بین الله بدانید که قاضی اشتباه کرده است واقعاً در مقام ثبوت او تبدیل پیدا میکند و در اینجا حق به جانب از شما صرف میشود؟! دوباره شما میگویید که حق با من است ولی برای قاضی ادّلۀ قانع کننده نبود، دلیل نبود، الآن قاضی حکم به تبرئۀ او کرده است، یا حکم کرده است به اینکه فرض کنید که این مال برای او است. حالا در اینجا وظیفۀ شما چیست؟! شما چه وظیفهای دارید؟! اگر شما بگویید که من براساس علمم عمل میکنم و میروم در خانۀ [شخص] را میشکنم و مال خودم را برمیدارم، اوّلاً به قاضی اهانت کردید ثانیاً آن محکمه [به] آشوب و بلوا کشیده میشود ثالثاً دوباره یک محکمه و یک دادگاهی بهعنوان اخلال و امثالذلک تشکیل میشود. دیگر آنوقت سنگ روی سنگ بند نمیشود یعنی دیگر آن موقع یک نفر هم دیگر به حکم قانون عمل نمیکند چون هر یک از دو طرف دعوا خودش را مُحق میداند.

