جلسه ۲۱۴
توضیحات:
92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية
جلسه ۲۱۴
15مثل حضرت ابراهیم، که علم غیب نداشت و در خانهاش زندگی میکرد، یکدفعه علم غیب پیدا کرد و دید که آن گوشۀ شهر دارند زنا میکنند، گفت که خدایا آنها را بکش، دوتایی درجا! «كالمِيلِ فِي المُكحُلةِ» رفتند! دوباره نگاه کرد دید آنجا مثل اینکه در آن خیابان، فلان کوچه روی همدیگر افتادند، گفت که ای پدرسوختهها! خدایا بزن آنها را بکش، سومی گفت ... خدا گفت که چه خبر است؟! یک علم غیب به تو دادیم همۀ شهر را بههم میریزی؟! پس من توبه را برای چه کسی گذاشتم؟! این بدبختها بندههای من هستند!1 درست شد؟!
اختلاف حضرت موسی و خضر علیهماالسّلام در حفظ جنبۀ کثرت بود
حالا در قضیۀ حضرت موسی، موسی میخواهد بگوید که این جنبۀ کثرتی را ما باید لحاظ کنیم والاّ همۀ دم و دستکهای شریعت بههم میریزد، خضر میگفت: نه، نباید لحاظ کنیم، چرا میگفت که نه؟ چون دیدِ موسی را نداشت و لذا حضرت موسی در آخر با او به توافق نرسید، گفت که راه تو با راه من جداست، تو پی کارت برو و من هم پی کارم میروم، چون خدا این دید را به تو نداده است تو هیچوقت به من نمیرسی تو ایستادی و یک دندگی میکنی که من....
تلمیذ: مطلبی که در این آیه نسبت به حضرت خضر و شأن نزولش مشاهده میشود یعنی از لحن آیات حضرت خضر...
استاد: این ظهور قضیه است. برای حضرت موسی یک نکته بود؛ همانطوریکه تو الآن مأمور به ظاهر هستی و ما فعلاً در باطن تو این را قرار دادیم ... ببینید یک چیزی به شما بگویم وقتی شما گرسنه هستید از حال سیریتان هیچ خبری دارید؟! فرض کنید که روزه میگیرید، این بچههایی که روزه میگیرند اینطور هستند. آقا هرچه پیدا میکنند برای افطارشان نگه میدارند یکدفعه میبینید بهاندازۀ این اتاق بیسکویت و شکلات و میوه و امثالذلک [جمع شد]، چون گرسنه است در حال گرسنگی یک گرسنگی در خودش احساس میکند که اگر یک اطاق غذا بخورد سیر نشود، خود ما هم همینطوریم یعنی واقعاً وقتی گرسنه هستیم این مسئله را احساس میکنیم. حالا منبابمثال اگر پنج سیر غذا خوردیم، تمام میشود و میرود! دائماً نگاه به اینها میکنیم [میگوییم که] اینها همینهایی بود که ما در گرسنگی جمع کرده بودیم؟! پس آن چه بود؟! یعنی بهطورکلی وقتی سیر میشوید دیگر از گرسنگی هیچگونه اطلاعی ندارید فقط اجمالاً یک چیزی میفهمید که گرسنه بودید. اینکه میگویند: «سیر از گرسنه خبر ندارد» معنایش این است، واقعاً خبر ندارد؛ یعنی واقعاً هیچگونه احساسی نسبت به آن قضیه در شما پیدا نمیشود، بعد دوباره که گرسنه میشوید اصلاً از سیری خبر ندارید اگر از سیری خبر داشتید اینهمه جمع نمیکردید، پنج سیر کنار میگذاشتید و میگفتید که این کافی است دیگر! یعنی فکر دیشب را میکردید، فکر دیشب هم دیگر در ذهن نمیآید یعنی گرسنگی طوری میآید بر طبیعت غالب و حاکم میشود که اصلاً دیگر سیری به ذهن نمیآید، درست شد؟! حالات و مقامات توحیدی و تجلی ظهورات خدا عین همین گرسنگی و سیری است یعنی وقتی که برای یک عارف یک ظهوری از مظاهر خدا تجلی کند و این مظهر شود، دیگر همان را میبیند و تمام! او دیگر هیچ چیز نمیبیند یعنی فرض کنید که اگر مظهریت اماته برای او جلوه کند دیگر مظهریت احیاء را هیچ احساس نمیکند، دق و دق میزند میکُشد! یعنی با شمشیر دائماً مثل گندم که درو میکنند همینطوری سرها را میزند و میرود! یکدفعه همین آقایی که مظهریت اماته داشت برمیگردد و مظهریت احیاء میشود و شمشیر را غلاف میکند، اصلاً یادش نمیآید که دیروز چه خبر بوده است.
- . مصدر در حال بررسی

