جلسه ۲۱۴
توضیحات:
92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية
جلسه ۲۱۴
10و أمّا الثانی: اما بطلان تأویل دوم این است که، اینکه افراد مادی را منسوب و متّکی به یک مبدأ بدانیم این را تصحیح میکند که آن افراد قاعدۀ مخروط هستند مخروط نور و اشراق فعلی افراد، و به عبارت دیگر این افراد در این نظر مقام وحدت در کثرت را نشان میدهند نه مقام کثرت در وحدت را (که نظر قائلین به مثل افلاطونی است، آنها با نظریۀ مثل میخواهند بگویند این افراد کثیر در یک نوع کلی سعی وحدت دارند).
و اما بطلان تأویل سوم ظاهر است (و نیاز به بیان ندارد).
و اما بطلان تأویل چهارم: علاوه بر اینکه این تأویل خلاف ظاهر قائلین به مثل است این تأویل باطل است چون ماهیت مطلقه کلی طبیعی است و حال آنکه مثال نوری یک موجود شخصی است، و تجرید ماهیت مطلقه بالفطره نیست بلکه احتیاج به تجرید دارد، ذهن باید آن را تجرید کند و ذهن باید آن را تعریه کند (اما تجرّد ربالنوع بالفطره است) و این تجرید واقعی نیست و همینطور ثبات ماهیت مطلقه و وحدتش به عدد نیست بلکه وحدت نوعی است و جوهریت ماهیت مطلقه خارجی نیست بلکه ذهنی است.]
خودش فرض کنید که میرفت و از آنجا فلان چیز را برمیداشت، دیگر حالا در بزند و در را باز کنند و امثالذلک این [قضایا] نبود.
تلمیذ: لابد شریعت ایجاب میکرد.
استاد: نه، شریعت به این نمیگویند. شریعت به این میگویند که دارای کتاب باشد و دارای یک احکام خاصی باشد.
تلمیذ: نسبت به خودش خرج میکند، نسبت به خودش مستغنی است یعنی باید نبی مستغنی باشد؟
استاد: اگر حضرت موسی نبود حضرت خضر نمیتوانست نماز بخواند، من این را میخواهم بگویم.
تلمیذ: چرا؟!
استاد: چون راجع به نماز به او وحی نمیشد.
تلمیذ: از کجا؟!
استاد: بله، اینکه میگویند که این در تحت شریعت اوست یعنی نمیتواند از شریعت او تخطّی کند، در احکام کلیه....
تلمیذ: اگر در تحت شریعت آن باشد پس چرا آنجا که در تحت شریعت حضرت موسی است بچه را کشت؟!

