اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

91. غرر في تحقيق ماهية المثل الأفلاطونية بعد الفراغ عن إنيتها

جلسه ۲۱۲

توضیحات:

91. غرر في تحقيق ماهية المثل الأفلاطونية بعد الفراغ عن إنيتها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۲۱۲

5
  • أو لِكونِها أمثالاً لِلإشراقاتِ العقليةِ التي في سلسلةِ القواهرِ الأعلَين إذْ قَد عَلِمتَ أنَّ إشراقَ العقلي يَحصُلُ مِنه مِثلُه كَما أنَّ إشراقَ العقلِ يَجعلُ النفسَ مِثلَهُ.1

  • «یااینکه اینها اشراقات عقلیه را در سلسلۀ قواهر طولیه حکایت می‌کنند» یعنی وقتی که شما به اینها نگاه کنید انگار به این قواهر طولیه و این سلسلۀ عقول طولیه نگاه کرده‌اید؛ وقتی که آنها اشراق می‌کنند این به این شکل و به این صورت درمی‌آید. ماهیت و نحوۀ حقیقت وجودی آنها از اینها دانسته می‌شود. «متوجه شدی که اشراق عقلی نفس را مثل خودش قرار می‌دهد و مثل خودش می‌کند.»

  • و إنَّما نُسِبَ إلى أفلاطون لأنَّ أفلاطونَ و أستاذَه سقراط كانا يُفرِطانِ في هذا الرأي‌ کَما فِی الشِّفا.2

  • این مسئله به افلاطون نسبت داده شده است (درحالتی‌که این یک مسئله‌ای است که حتی قبل از افلاطون هم بوده است) چون افلاطون و استادش سقراط در این رأی افراط می‌کردند.

  • لِکلِّ نوعٍ لَهُ فردٌ فی هذَا العالم‌ فَردُهُ العقلاني‌ أي المجرد الموجود في عالمِ الإبداع غيرُ داثِرٍ كَما علمتَ أنَّه علمُ الحقِ تعالى عندَهم و صُوَرٌ قضائيةٌ عندنا فَلا ترد و لا تبدّل كل كمال فِي الطِّلسمِ‌ أعنِي الأفرادَ الطبيعيةَ مِن نوعِهِ أو شخصِهِ المُنحَصِر فيه فِي العالمِ الطبيعي كَالسَّماءِ و السَّماوي‌ وَزَّعَه‌ أي فرقه ذلك العقل فَهو مِن جهةٍ واحدةٍ بِنحوٍ أعلىٰ جمعه‌ أي كلُّ زينةٍ و كمالٍ فِي الطِّلسمِ بِنحوِ التَّشَتُّت و بِنحوِ التَّعاقُبِ و السيلان فَهو فِي صاحِبِهِ بِنحوِ الوحدةِ و البِساطَة.3

  • «برای هر نوعی که فردی در این عالم هست یک فرد عقلانی مجرد هم وجود دارد، در عالم ابداع که عالم غیر مکان و زمان و ابداعیات است بدون تقدم ماده یک فرد عقلانی هم باید باشد. این دیگر ازبین نمی‌رود همان‌طوری‌که ما متوجه شدیم که این فرد عقلانی علم حق ‌تعالی است.» نزد آنها علم حق است و علم حق عبارت از آن صوری است که داخل در حق است همان‌طوری‌که مشائین می‌گویند، «یا صور ابداعیه‌ای است که بدون مسبوقیت به ماده، آن صور ابداع می‌شوند» یعنی فرق نمی‌کند. «در اینها تغییر و تبدیل نیست» یعنی ماده نیستند که قابل خرق و التیام و کون و فساد باشند. «هر کمالی که در طلسم است در افراد طبیعیه از نوع او یا شخصی منحصر در او، در عالم طبیعی هست چه اینکه افراد باشند یا اینکه یک فرد بیشتر نداشته باشند مثل شمس یا مثل سماء که یک فرد بیشتر نیستند»، هر کمالی که شما در این صور جزئیه می‌بینید از جمال، بهاء، ارزش‌ها، صفات جود، بخشش، حیاء، عفت، سداد و متانت و امثال‌ذلک هر کمالی در این صور جزئیه هست این در آن فرد وجود دارد اگر در آن وجود نداشت در این افراد جزئی هم وجود نداشت. یعنی اینکه این دارد از آنجا به او افاضه شده است. «این عقل، صفات را به این صور جزئیۀ خودش توزیع کرده است» منتها برای بعضی‌ها کم گذاشته و برای بعضی‌ها یک مقداری زیاد گذاشته است. «از یک جهت واحده به‌نحو اعلاء همۀ این زینت و کمال را که در طلسم است، پیش خودش جمع کرد.» گفت: فلانی همۀ عقول خانواده را در خودش جمع کرد و دیگر برای کسی چیزی نمانده است! و «به‌نحو تشتّت و به‌نحو تعاقب و سَیَلان»؛ هرچه که به‌نحو تعاقب و سیلان برای این طلسمات پیدا می‌شود ـ اوّل که این طلسمات کمال ندارند کم‌کم بزرگ می‌شوند درس می‌خوانند کم‌کم یکی‌یکی این صفات برای انسان پیدا می‌شود ـ برای این اجسام و برای این افراد پیدا می‌شود، او یک‌دفعه همه را برای خودش واجد است چون مجرد است. «در این مُثُل به‌نحو وحدت و بساطت وجود دارد» چون او واحد و مجرد است و مجرد حاوی همۀ صفات کمالیه است.

    1. . منظومه، ج 3، ص 704.
    2. . منظومه، ج 3، ص 704 و 705.
    3. . منظومه، ج 3، ص 707.
/