جلسه ۲۰۵
توضیحات:
نکتهها وگفتهها استاد
جلسه ۲۰۵
5شما خیال میکنید این سیتی اسکنها و ... همین دو هفته پیش ما میخواستیم برویم تهران یک عکس برداریم ما را یک جا فرستادند و گفتند: برو آنجا ستی اسکن کن. چون آنجا کوپنی بود پنج شش تومان میگرفتند، برای یک ماه و نیم دیگر وقت گذاشتند و گفتند: برو یک ماه و نیم دیگر بیا! حالا اگر مریض بمیرد، بمیرد مسئلهای نیست! برای بعضیها بیمارستان خصوصی فیالحال درست میشود اما برای بعضیها برو یک ماه دیگر بیا! بسیار خوب، بعد ما دیدیم نمیشود صبر کرد الآن لازم داریم. آن بنده خدایی که متصدی بود رفت یک سیتی اسکنی پیدا کرد که ده یا یازده تومان میگرفت. گفت که میگویند: همین الآن بیا! گفتم: چرا [اینقدر زود]؟ گفت: آن سیتی اسکَن بود، این سیتی اسکِن است! اسکِن زود راه میاندازد! اسکِن را بده بیاید، کار تو زود راه میافتد! ما مجبور شدیم بهجای سیتی اسکَن، ستی اسکِن برویم! اتفاقاً دکتر تعجب کرد و میگفت: چه عکسهای خوبی است تا حالا برای ما چنین عکسهایی نمیآوردند! گفتم: ما سیتی اسکِن رفتیم! گفت: چه؟! گفتم: سیتی اسکِن! گفت: حاج آقا سیتی اسکَن بفرمایید، گفتم: نه، شما اشتباه میفرمایید؛ من درست میگویم، آنجا که شما ما را فرستادید سیتی اسکَن بود، یک ماه و نیم دیگر باید جواب این را برای شما میآوردیم اما اینجا که رفتیم اسکِن است! گفت: آهان فهمیدم! فکر کرد ما نمیفهمیم! میخندید، بعد دیگر دید ما با او راه میآییم شروع کرد با ما راه آمدن و سه ربعی خلاصه باهم بودیم! خلاصه، جریان اینطوری است!
تمام اینها همه کشک و پشم است. حالا شما برو بگو یک دستگاههایی آمده است؛ اِم، آر، آی و چه و فلان. ما رفتیم تهران از آقا برای آئورتشان گرفتیم.
مگر آن ام، آر، آی که از آقا گرفتند خوب نشان نداد؟! گفت: بله، یک چیزی بوده است اما خوب شده است ولی همانی که خوب شده بود پاره شد. همان وقتی که قرار است این پاره بشود، میشود. [دکتر] قشنگ به ما نشان میداد که معلوم نیست این باشد، معلوم نیست آن باشد، حالا اگر هم بوده معلوم میشود یک نسجی در اینجا آمده و این نسج گرانولی باعث شده است که این پوسته ترمیم پیدا کند و هیچگونه مشکلی نیست! خداوند میگوید: نه، کور خواندهای! من آن را برای عصر جمعه نگه داشتم! گفتم: بمان، بمان، بیا، بیا، بیا، تَق یکدفعه همینجا شروع میکند! نه اِم، آر، آی، نه سیتی اسکِن، نه اسکَن، نه بالاتر از او، نه این چکاپ که میگویند: از کله و موی سر تا آن ناخن پا میل به میل میگذرد و سرطان را در نطفه نشان میدهد و سلول و ... تمام این حرفها کشک است آقا! خدا بالاترش را دارد، صد برابر، اما نشان نمیدهد، مگر اینها میتوانند در کار خدا دخالت کنند؟! بندۀ خدا تو خیال میکنی اسکَن و اسکِن و فلان و این حرفهایی که درست کردهای غیر از ارادۀ خدا است؟! اینها با ارادۀ خدا درست شده است احمق! اگر خدا در کلهات نمیانداخت تو پیچ را اینطور نمیپیچاندی، سیم را اینطور رد نمیکردی، چه کسی در کلهات انداخته است؟! همه را او در کلهات انداخته است. آنوقت تو داری به کارش سبقت میگیری؟! این خیلی عالی است! خود او در کلهات انداخته که این را درست کنی، آنوقت ما میخواهیم با این از تقدیر سبقت بگیریم، خیلی احمقانه است! اینها همهاش در جای خودش محفوظ است.

