جلسه ۲۰۳
توضیحات:
84. غرر في كيفية حصول الكثرة في العالم
جلسه ۲۰۳
4دیگر مسئلهای بهنظر نمیرسد، ولی خب لفاظی شد.
غررٌ فِي كيفيةِ حصولِ الكثرةِ فِي العالمِ
مَعَ أنَّ العقلَ أيضاً واحدٌ و الواحدُ لا يَصدُرُ عَنه إلاّ الواحد.1
[بحث در کیفیت حصول کثرت در عالم] با توجه به اینکه عقل واحد است و از واحد هم صادر نمیشود مگر واحد.
تلمیذ: ایضاً واحد یعنی چه؟!
استاد: یعنی با توجه به این قضیه که این عقل واحد است، این کثرت چگونه پیدا شده است، یعنی ایشان در واقع میخواهد آن اشکال ضمنی را با توجه به این قضیه مطرح کند که براساس آن اشکال و نکته ما این بحث را مطرح کردیم که بااینکه عقل واحد است و از واحد هم صادر نمیشود مگر واحد چگونه کثرت در این عالم پیدا میشود!
تلمیذ: جای ایضاً نداشت!
استاد: ایضاً یعنی همانطوریکه مبدأ واحد است عقل هم واحد است، عقل دیگر متعدد نیست.
فَالعقلُ الأوّلُ لَدَى المشّائِي و أمَّا عندَ الإشراقي فَسَتَعلَمُ كيفيةَ حصولِ الكثرةِ إن شاء الله فهو و إن كان واحداً لكن فيه كثرةٌ اعتباريةٌ فإنَّ لَه وجوداً و ماهيةً و لِوجودِهِ إضافةٌ إلى مبدئِهِ و بِهذَا الاعتبار يَتَّصِفُ بِالوجوبِ الغيري و إضافةٌ إلى ماهيتِهِ و بِهذَا الاعتبار يَتَصِفُ بِالإمكانِ الذّاتِي. و بِوجهٍ آخَر لما كانت مجرداً و كلُ مجرد عاقل كانَ لَه.2
«عقل اوّل نزد آقایان مشائین [اما نزد اشرافی پس دانسته خواهد شود کیفیت حصول کثرت إنشاءالله]» ـ در صفحۀ بعد بحث کیفیت حصول کثرت بنا بر طریقۀ اشراقیین میآید ـ «اگر چه عقل واحد است لکن در این عقل، کثرت اعتباریه وجود دارد.» وحدتش بهخاطر وجود است. چون آقایان مشائین ـ باز ـ قائل به اصالت وجود هستند.
«برای این عقل یک وجود و یک ماهیتی است برای وجودش، اضافۀ به مبدأ است بهجهت انتساب به مبدأ متصف به وجوب غیری میشود و برای این یک اضافه به ماهیت خودش است و از این نقطهنظر متصف به امکان ذاتی است.» بنابراین ما میبینیم یک کثرت اعتباری در اینجا هست. این یک طرف قضیه یعنی یک وجه برای این است که در خود این عقل کثرت محقق است اما وجه دیگر این است که خود عقل عاقل و متعقل است یعنی میخواهد این جهات کثرت را از این وجه درست کند. جهات کثرت در بالا از نظر وجود و ماهیت درست شد که عقل یک وجود دارد و یک ماهیت، خودش متکثر است و چیزی هم که متکثر شد، موجب تکثر میشود. «از این جهت این است که از آنجایی که عقل یا صادر اوّل مجرد است و هر مجردی عاقل است» چون جنبۀ فعلیت دارد و آن جنبۀ فعلیت انسلاخ از ماده را اقتضاء میکند و اینکه آن ذات پیش خودش حضور داشته باشد و تعقل ذات عین ذات او است.
- . منظومه، ج 3، ص 672.
- . منظومه، ج 3، ص 672.

