جلسه ۲۰۲
توضیحات:
83. غرر في إثبات أن أول ما صدر هو العقل
جلسه ۲۰۲
3اگر فرض بشود که این واحد، نفس باشد و هیئت باشد یعنی عَرَض باشد لازم است که این نفس بدون جسم کار انجام بدهد (درحالیکه نفس فعلش با جسم است).
اگر نفس به ماده تعلق نداشته باشد روح است مثل در آنجایی که برای انسان موت اختیاری پیش میآید یااینکه موت حقیقی پیش بیاید، در آنجا دیگر نفس نیست بلکه روح است. روح مثل یک کِش است که وقتی آن کِش را بکشند آخرش تعلق به بدن است. یعنی در مقام تنازل، به روح، نفس میگویند وقتی که به بدن تعلق داشته باشد و اگر به بدن تعلق نداشته باشد نفس نیست و خصوصیات نفس را هم در آنجا ندارد. دیگر در آنجا شهوت ندارد غضب ندارد و قهر و امثالذلک دیگر در آنجا وجود ندارند. فقط اگر تعلق به بدن داشته باشد در آنجا میآید البته جنبۀ کدورت و روحانیت یک جنبۀ دیگر است ولی از نقطهنظر خصوصیات خارج که شهوت و غضب و امثالذلک باشد، اینجا بهواسطۀ قطع ارتباط با بدن، اینها هم قطع میشود.
تلمیذ: یعنی به اعتبار تعلقش به بدن، به روح، نفس میگویند؟!
استاد: بله نفس میگویند، به اعتبار قطع تعلق به او روح میگویند.
تلمیذ: عقل را چه میگویند؟
استاد: بله، عقل هم همان است عقل هم از مراتب نفس است. البته در بحث نفس میگوییم؛ نفس در مرحلۀ تجرد تامّش عقل میشود یعنی حتی اگر از صورت هم بگذرد به معانی کلّیه که برسد در آن مرتبه عقل است؛ عقل، نفس، روح، وجدان، فطرت و اینها همه یک واحد است منتها هرکدام در یک مرتبه هستند. اینطور نیست که چند چیز باشند و خدا آنها را باهم مخلوط کرده باشد مثل نخود و لوبیا و چه و چه و فلان و اسم آن آشی که درست شده است روح باشد.
تلمیذ: یعنی جهاتشان فرق میکند؟
استاد: جهاتش تفاوت میکند.
تلمیذ: نفس هم به همین دلیل یعنی بهجهت تعدد اعتباراتش متعدد است؛ نفس نامیه و نفس لوّامه و...

