جلسه ۲۰۱
توضیحات:
82. غرر في أن ما صدر عنه تعالى أنما صدر بالترتيب
جلسه ۲۰۱
5آن مطلبی که در حکمت قدیم بود و حکمای قدیم به آن معتقد بودند و الآن دیگر جایی ندارد این است که اینها معتقدند بر اینکه فلک سوای این اجرامی که هست خودش یک جرم لطیف دارد. این مطلبی است که پایه و اساسی ندارد و [رد] میشود اما اینکه این افلاک دارای نفس و یک نفس کلی هستند ما میتوانیم بگوییم که بله یک نفسی که متناسب با سلسلۀ عرضی خود آن عالم باید باشد این لامحاله باید وجود داشته باشد و بر این مطلب هم از قدیم مانند افلاطون به بعد ادلّهای میآورند و تا حدودی هم بعضی از مسائل آنها پذیرفته شده است. حالا اگر نگوییم: همان عقول عشره، لااقل ما قطعاً باید قائل به عقول سبعه باشیم؛ سبعۀ کلیّه یا مُثُل افلاطونی.
تلمیذ: جرم لطیف همان وجود مثالی است؟
استاد: نهخیر، جرم است یعنی ماده است هیولا و صورت است.
ثُمَّ فاضَ مُثُلٌ مُعَلَقَة أي عالَمُ المِثال وَ الخيالِ المُنفَصِل فَالطَبع أي فَفاضَ طَبعِ الكُل فَالصُورة 1
«بعد یک مُثُل معلقهای را از عالمِ انشاء افاضه میفرماید که آن عالم مثل معلقه عبارت از عالم مثال و خیال منفصل است» که این بر جرم احاطه دارد و بر ابدان و بر سماوات و ارضین احاطه دارد. «[از عالم مثال که گذشت نوبت به عالم طبیعت میرسد و در عالم طبیعت نیز طبایع که صور نوعیه است.]»
تعریف خیال متصل و منفصل
[این] غیر از آن خیال متصل است که با خود آن اجرام که ابدان و امثالذلک است وجود دارد چون در خود ما یک خیال متصل و یک خیال منفصل هست؛ خیال متصل ما عبارت از همان صور و همان تخیّل و قوّۀ واهمهای است که صور را ایجاد میکند البته صور حسی و تخیّلی را ایجاد میکند اما صور عقلی به خیال مربوط نیست.
عدم وجود خیال منفصل و متصل
یک بحث خیلی دقیقی در این خیال متصل و خیال منفصل هست که افرادی هم که در این موضوع بحث کردهاند، بهواسطۀ عدم اشراف آنها بر اندماج این عوالم در بطنِ هم، نتوانستهاند این ارتباط دقیق و لطیف بین اینها را آنطوریکه باید و شاید احساس کنند، بهنظر میرسد که خیال منفصل و خیال متصلی نداریم یعنی یک حقیقت است که آن حقیقت و آن واقعیت عبارت از عالم خیال ما است اما اینکه ما یک عالم خیالی ماورای جسم خودمان داشته باشیم و این را در یک گوشهای بیندازیم و گاهی اوقات به سراغش برویم و گاهی اوقات رهایش کنیم، چنین مسئلهای وجود ندارد.
- . منظومه، ج 3، ص 666.

