جلسه ۲۰۱
توضیحات:
82. غرر في أن ما صدر عنه تعالى أنما صدر بالترتيب
جلسه ۲۰۱
12تلمیذ: انواع حیوانات هم؟
استاد: آنوقت آن انواع حیوانات میشود همان نفس طبع کل بعضیها اینطور گفتند، تعابیر فرق میکند همانطور که خود ایشان گفتند، بعضیها هم گفتند که مُثل عبارت است از همان صورت نوعیۀ هر نوعی، آن مُثل است این مُثل میشود آنوقت بنابراین دیگر در اینصورت طبع کل همان مُثل میشود.
تلمیذ: صورت جسمیّت مطلقه هم همان میشود دیگر؟
استاد: نه، صورت جسمیه مطلقه بهعنوان ماهیت مطلقه است، نه بهعنوان صورت جسمیت. ببینید یک مهندس وقتی که میخواهد یک نقشهای را مطرح کند آنچه را که اوّل از این بِنا در ذهنش میآورد، اوّل سراغ رنگ این ساختمان نمیرود که رنگش چیست، اوّل زمین را درنظر میگیرد که زمین مساحتش چقدر است؟ بعد در همان نفس و ذهن خودش شاخهها و تیرآهنها را با همدیگر جوش میدهد بعد میسازد کمکم جلو میآید تا به آخر که میرسد رنگ و این چیزها را درنظر میگیرد، درست شد؟!
این سلسلهای که برای این قضیه بیان کردهاند تعبیرهای متفاوتی است که از آن ملکوت سفلیٰ به عبارت دیگر از برزخ و امثالذلک آوردهاند. در [مورد] ملکوت بعضیها گفتهاند که یک ملکوت بیشتر نداریم بعد جبروت و لاهوت است. بعضیها گفتهاند یک ملکوت أعلیٰ داریم، یک ملکوت سفلیٰ داریم؛ خود ملکوت سفلیٰ عبارت از برزخ است، برزخ هم تفاوت پیدا میکند به همین صورت و به طبعِ کل و امثالذلک، درست شد؟! ممکن [است] ما این هردو را یکی بگیریم یعنی طبع کل با صورت جسمیه را یکی بگیریم بعد ممکن است دوتا بگیریم و بگوییم که طبع کل عبارت از همان حقیقت نوعیه است که نوع هم به دو ماهیت تقسیم میشود و به دو حقیقت ذاتی تقسیم میشود و به دو جوهر [تقسیم میشود]، یک جوهر عبارت از صورت است و یکی هم عبارت از هیولا است.
بنابراین اینکه هست این است که هیچوقت معلول نمیتواند ـ همانطوریکه در اینجا هست ـ یک امر مبهم و کلی باشد یعنی ما امر مبهم و کلی نداریم، آنچه که بهعنوان معلولیت در عالم تحقق پیدا میکند آن عبارت از همان نفوس جزئیه است عبارت از جرم جزئی است، عبارت از صورت جزئیه است. اینکه ایشان در اینجا صورت جسمیۀ مطلقه دارند اگر از مرحوم حاجی منبابمثال سؤال کنیم اصلاً معنا دارد صورت جسمیۀ مطلقه در مقام اطلاق در خارج تحقق پیدا کند؟! این اصلاً معنا ندارد. غیر از اینکه ما بگوییم: آن نفسی که ـ همانطوریکه عرض کردم ـ مدیر و مدبر سلسلۀ عرضیۀ در عالم هست ما اسم آن نفس را جسمیت مطلقه بگذاریم یعنی آن نفس بهواسطۀ معلولی که در خارج از خودش بهوجود میآورد، در مقام ایجادِ صورت، به آن صورت مطلقه بگوییم، در مقام ایجادِ آن نوع به آن مُثل افلاطونیه بگوییم، در مقام ایجاد آن هیولا به آن هیولای مطلقه بگوییم والاّ ما اصلاً هیولای مطلقه نداریم، آنچه که در خارج تحقق میکند باید تشخص داشته باشد و این تشخص واجب است اما اینکه بهعنوان ابهام تمام این تشخصات از یک امر کلی سِعی ـ نه امر کلی بهعنوان کلی طبیعی ـ که خود او هم تشخص دارد ولی تشخصش او نسبت به این لایتناهی است یعنی نسبت به او سعه دارد، ما اسم آن را مطلق میگذاریم، نه مطلق ابهامی بلکه مطلق...

