جلسه ۱۹۱
توضیحات:
75. غرر في عموم قدرته تعالى لكل شيء خلافا للثنوية و المعتزلة
جلسه ۱۹۱
7بد نیست در اینجا یک قضیهای را بگویم: ظاهراً در همان جلسه بود یا جلسۀ قبل بود، نمیدانم همین حاج ... آنجا رفته بود و میمونها یک سالن مختص به خودشان داشتند ـ من باغوحش تهران رفته بودم ولی دیگر از آنجا برچیده شده است و شنیدم جای دیگر رفته است ـ خیلی قفس و سالن بزرگی بود. یک اورانگوتانی آنجا بود خیلی عجیب و غریب ـ من هم دیده بودم ـ یعنی جداً وقتی این میلههای به این کلفتی را میگرفت، تکان میداد یعنی خیلی قدرت عجیبی داشت، یک چیزی بود. هیکلش دو سه برابر خرس بود. این حاجی جلوی او رفته بود و دائماً ادای او را درمیآورد و شکلک درمیآورد و اذیت میکرد! حالا نمیدانم باطناً او را انگولک میکرد یااینکه فقط همینطور ظاهری بود.
همۀ اینها [از جمله] مرحوم آقا [آنجا] ایستاده بودند، دیدند که دیگر هیچ چیزی نگفت عصبانی شد و دیگر هیچ حرف نزد. خلاصه خیلی مفصل صادرات داشت، اصلاً خیلی راحت رفت اصلاً کسی نمیدانست چهکار میخواهد کند، رفت یک مشت ـ مشت او که یک سیر و دو سیر و هفتاد و پنج گرم که نیست، یک خروار است! ـ برداشت چنان بر سر این حاج...، ازبین همۀ اینها دقیق تمام بالا و پایین را زد! حالا همه ایستاده بودند، قشنگ آمد بدون اینکه تیرش خطا برود حسابش را رسید بالأخره همۀ لباسها و ... اوضاعی بود!
بله ایشان آمده بودند و خیلی برای آقای حداد جالب بود و عجیب بود که خدا عجب صوری دارد مثلاً در این سیر میکردند که این چیست؟ حالاتش چیست؟
مرحوم حاج سید مرتضی تقدسی آمده بود، دید که همه نشستهاند و بعضیها هم خیلی پُز میدهند که آقای حداد را باغوحش بردیم و مردم خیلی ... گفتش که سلام علیکم آقا بعد نشست و شوخی میکرد. شوخی میکرد و گفت آقا باغوحش رفتید؟ فرمودند: بله. گفت [برای] چه باغوحش رفتید؟ فرمودند که ما را بردند، گفت که آقا برای شما اینجا همه باغوحش است نیازی به رفتن به آنجا نبود بلند شدید اینهمه زحمت کشیدید باغوحش رفتید! بنده خدا در فکر بود پُز میداد که حالا آقا را باغوحش بردیم!

