جلسه ۱۸۷
توضیحات:
74. غرر في القدرة
جلسه ۱۸۷
5این مطلب مربوط به تدبیر عالم ... است پس «لَو لا الحُجّة لَساخَتِ الأرضُ بِأهلِها» یعنی این، یعنی کل نظام عالم تدبیر، ـ حالا مسئله در اینجا مسئلۀ زمین است اما در موارد دیگر همان نیروی غیبی هست ـ حالا در همین قضیۀ زمین، در همین افرادی که روی زمین هستند، در همینها حجّت و ولی دارد کار انجام میدهد. حجّت و ولی دارد در فکر و نقشۀ رئیسجمهور امریکا تصّرف میکند، در فکر و نقشۀ رئیسجمهور فلان کشور دارد دخل و تصرف میکند. در مغز و نقشۀ آنها دارد مطلب را عوض و بدل و چیز میکند در کارهایی که آنها انجام میدهند کارشکنی میکند در مسائلی که نمیخواهند، آنها را راه میاندازد. این فقط اختصاص به مؤمنین ندارد، تمام دنیا دارد بهدست ولیّ اداره میشود.
إنّا غَيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِكُم و لا ناسينَ لِذكرِكُم؛ لَولا ذلك لَنَزل بِكُمُ اللَّأواءُ و اصطَلَمَكُمُ الأعداء. 1
شما خیال میکنید همینجا نشستهاید و خیلی مسائل بهراحتی پیش میرود؟! درحالیکه آن ولیّ الآن دارد کارها را ترتیب میدهد و تنظیم میکند ما از او غافل هستیم اگر یک لحظه از ما غفلت کند یکدفعه میبینید ما از کجا سردرآوردیم و عاقبت ما به کجا رسید.
تعریف قضا و قدر
بنابراین همانطوریکه خود عقل اوّل مفیض صور کلیه برای هر عالَم است هر عالمی اعمّ از لاهوت، جبروت، ملکوت عُلیا و سفلیٰ، مثال و ماده هم برای خودش عقلی دارد و آن عقل صور جزئیه یا کلیۀ همان عالم را ترسیم میکند که به آن عقل اوّل، قلم میگویند. طبق فرمایش مرحوم حاجی عقول بعدی هم قلم هستند ولکن قضاء حتمی هم به آنها گفته میشود. بعد هر کدام در هر عالمی صورت جزئیه پیدا میکند که به آن قَدَر میگویند. بنابراین عقل اوّل قلم است و آن عقولی که تحت امر عقل اوّل هستند قضاء هستند و آن صور جزئیه همه قدر هستند. یعنی بالأخره این صورتهای کلیه در عالم خارج ـ نهتنها ماده بلکه در خود عالم مثال و همینطور بالاتر ـ [به شکل] این صور جزئیه مشخص میشوند قَدَر پیدا کردهاند اندازه و تشخص پیدا کردهاند. این قدر میشود.
- . إحتجاج، ج 2، ص 495؛ بحار الأنوار، ج 53، ص 174. سيره صالحان، ص 175:
«مگر مىشود ما نسبت به رعايت حال شما اهمال كنيم، و مگر مىشود ما شما شيعيان را فراموش كنيم و ذكر شما از ياد ما برود؟ اگر عنايت و لطف و كَرَم و مرحمت ما به شما نبود، هرآينه بلا و شدّت بر شما نازل مىشد و دشمنانتان شما را زير دست و پاى خود لِه مىكردند!»
- . إحتجاج، ج 2، ص 495؛ بحار الأنوار، ج 53، ص 174. سيره صالحان، ص 175:

