جلسه ۱۸۶
توضیحات:
73. غرر في مراتب علمه تعالى
جلسه ۱۸۶
12فَأشَرنا إلى الثالِث بِقُولِنا إمَّا بِالاِرتسام فِي الذّات حَصَل فَهُوَ المَطلوبٌ. وَ إلى السادِسِ بِقُولِنا وَ إلاّ الخَلقُ كان أزَلي ـ وَقفٌ بِالسُّكونِ على لُغَةٍ ـ وَ إلى الأوّلِ بِقُولنا أو مَيزُهُ وَ عِلمُهُ لَم يَحصُل.1
حالا یکییکی به این ششتا اشاره کردیم؛ «ابتدا سراغ سومی آمدیم که ایشان گفتند: وجود یا ذهنی است بهنحو ارتسام؛ یا بهواسطۀ ارتسام در ذات پیدا میشود که همین مطلوب است»؛ این وجود، ذهنی است و ارتسامش در ذات است. «به قول ششم اشاره کردیم که وجود، وجود مادی است و در ازل بوده است والاّ اگر وجود، وجود مادی باشد خلق ازلی است» یعنی از ازل همۀ ما بودیم یعنی همین بدن. «این وقف به سکون است» و دیگر «ازلیاً» نگفتیم و «ازلی» گفتیم. اینهم باطل است. «و به قول اوّل اشاره کردیم که نه ماهیت دارد و نه وجود، مِیز این علم و علم پروردگار و آن شیء حاصل نمیشود»؛ یعنی علم این به امر معدوم تعلق گرفته است که لا میزَ بینَ الأعدام دیگر! بین عدم و عدم میزی نیست تازه اگر ما عدم زید را از عدم عمرو تصور کنیم، بالأخره زید و عمرو را تصور کردهایم که میگوییم: عدم این با عدم آن فرق میکند. اصلاً میگویید که نه ماهیت دارد، نه وجود، پس این چیست؟! پس این علم به چه تعلق میگیرد؟! این مِیز در چیست؟! میز این از آن چه میزی است؟! عدم محض است مثل این است که آدم کوری را در اطاق تاریک بیاورند و به او بگویند که در اینجا چند چیز است؟! چند چیز در اینجا وجود دارد؟! میگوید که من اصلاً هیچ نمیفهمم، چه چیزی را بگویم؟! میگویند که خوب فکر کن! میگوید که این به فکر مربوط نیست! این به چشم مربوط است، من باید ببینم تااینکه بگویم. یااینکه به من بگو که این هست این هست این هست تا من وجود و عدمش را تصور کنم، من چشم ندارم و تو هم که به من نمیگویی پس من دیگر بخواهم چه چیزی را تصور کنم؟! این چه میزی از وجود تا وجود یا از عدم به عدمی در اینجا هست؟!
- . منظومه، ج 3، ص 605.

