جلسه ۱۸۵
توضیحات:
72. غرر في رد حجة المشائين على كون علمه تعالى بالارتسام
جلسه ۱۸۵
5شخصی میگفت که من ثابت میکنم که شصت هزارتا مَلک روی سر سوزن جا میگیرد. این سر سوزن اصلاً غلط است، اصلاً ارتباط اینها غلط است، سر سوزن مادی است شصت هزار ملک جنبۀ تجرد دارند، مجرد هیچوقت به ماده تعلق نمیگیرد و ظرف مجرد ماده نیست، اصلاً نباید این دوتا را با همدیگر خلط کرد. روی این حساب چون وجود آن مُثُل، وجود مجرد هستند آنها بر تمام مصادیق مادی خودشان احاطه دارند ولی اینها قائل به مُثُل افلاطونیه نیستند و میگویند که این حرف بیخود است، حالا مرحوم حاجی هم بعداً بحث مُثُل را بیان میکند.
بنابراین از یک طرف درد اینها این است که علم یک معلومی را میخواهد، چه بهصورت ارتسام که خودشان میگویند و چه بهصورت غیر ارتسام که حاجی میگوید. این از این [مطلب]. از آن طرف چون معنای این علم را به معنای حضور نگرفتهاند بنابراین قائل شدهاند به اینکه حتماً این اشیاء باید بهصورت ارتسامی در ذهن باشد. صورت ارتسامی در ذهن که وجود ذهنی باشد، یک ماهیت وجودی را میخواهد پس آن ماهیت و وجود ذهنی مثل نفس ما یک صوری را در ذهن خودش قرار میدهد که آن صور جنبۀ ارتسامی دارند.
اشکالی که بر اینها وارد میشود این است که اگر قرار باشد شیئی ماهیتاً و وجوداً وجود نداشته باشد ـ خود مرحوم حاجی به این مسئله اشاره نمیکنند ـ چگونه ممکن است صورتش در ذهن حاصل شود؟! خود خدا هم نمیتواند. یک شیئی اصلاً نیست و عدم است، باید یک حقیقتی در خارج وجود داشته باشد تا یک صورتی از آن در ذهن پیدا شود و چون حقیقتی در خارج بهنحو وجود نیست ـ حالا حتی بهنحو وجود مجرد بگوییم، عیب ندارد ـ بالأخره این صورت از کجا در ذهن آمده است و در صقع ربوبی نقش بسته است؟! از کجا آمده است؟! وقتی یک شیء خارجاً وجود ندارد صورتش از کجا آمده است؟! این اشکالی است که هست.

