جلسه ۱۸۳
توضیحات:
71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية
جلسه ۱۸۳
8أي الصفاتُ المأخوذةُ بِحيث يَكون لَها نسبةٌ مَقوليةٌ بِخلاف الانتسابِ الإشراقي فإنَّه لا يستدعي طرفاً لِأنَّه الإشراق القائم بالذاتِ و عِند ظُهوره بِالوَحدةِ التَّامَةِ يَفني كل مُستشرق و ينفي كلُّ قَابل غاسق.
و العلمُ الإجماليُّ الكماليُّ المتفقُ عَليه بَين الإشراقي و المَشائي حيث يَقول الإشراقي إنَّ نَفسَ وُجودِ الذات علمٌ إجماليٌّ مقدم عَلى العِلمِ التفصيليِّ الذي هُو وجودُ الأشياء و يَقول المَشائي إنَّ عُلوَّ الأوّلِ و مَجدَه لَيس بهذه الصورِ المرتسمةِ بَل بِذاتِه التي هي علمٌ إجماليٌّ سَابقٌ عَليها. و إنَّما كانَ إجمالياً لِأنَّ وجودَ الذاتِ واحدٌ بَسيطٌ فَلا يُمكنُ أنْ يَنكشفَ بِه الأشياء المتخالفة تفصيلاً عِندَهم و أمَّا عِندي موافقاً لِبَعضِ أبناءِ الحقيقة فَلمَّا كانَ بَسيط الحقيقة واجداً و جامعاً لِكُلِّ وُجودٍ و كَمال وجود بِنَحوِ أعلى فَهُو عينُ وَحدتِه و كونه علماً إجمالياً أيْ وجوداً واحداً بسيطاً.1
[اضافه و نسبت ذهنی مقولیه نفی میشود، زیرا وقتی صرف وجود أخذ شود، هر وجودی از صقع فیض او است و فیض او از صقع ذات او است بنابراین دو طرف متحقق نخواهد بود و درنتیجه نسبت و اضافهای که به دو طرف نیاز دارد متحقق نمیشود و برای همین، صفت از خداوند متعال نفی میشود و این اشاره است به فرمایش حضرت علی علیهالسّلام که «کمال اخلاص، نفی صفات از او است» یعنی صفاتی از او اخذ بشوند براساس اضافۀ مقولیه نه اضافۀ اشراقیه چون اضافۀ اشراقیه دو طرف را نمیخواند چون او اشراقی است که قائم به ذات خدا است و هنگامی که خداوند (در قیامت کبریٰ) به وحدت تام ظهور یابد. کل طالب اشراقی فانی میشود و هر قابل ظلمانی فانی میشود و علم اجمالی کمالی که اشراقیها و مشائین متفق بر آن هستند آنجایی که اشراقی میگوید: «نفس وجود، ذات علم اجمالی است که مقدّم بر علم تفصیلی است که همان وجود اشیاء میباشد» و مشاء میگوید: «علم واجب تعالیٰ به این صورتهای مرتسمه نیست بلکه علم او به ذات خودش که علم اجمالی است سابق بر آن صور است و همان علمش اجمالی است چون وجود ذات، واحد و بسیط است» پس در نزد آنها ممکن نیست که با این علم اجمالی اشیاء متخالف بهنحو کشف تفصیلی به ظهور برسند اما در نزد من درحالیکه موافق با بعضی از ابنا حقیقت هستم مطلب از این قرار است که: «چون بسیط الحقیقه واجد و جامع هر وجود و کمال وجودی بهنحو اعلی میباشد پس او عین وحدتش میباشد و علم اجمالی بودنش به این است که وجودِ واحد بسیط است.]
- . منظومه، ج 3، ص 590 ـ 592.

