جلسه ۱۸۳
توضیحات:
71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية
جلسه ۱۸۳
3و اما این روایتی که دارد: «عالِمٌ إذ لا مَعلُوم» معنایش چیست؟! آیا معنای «عالِمٌ إذ لا مَعلُوم» این است که خداوند متعال عالم به اشیاء بود قبل از اینکه آن اشیاء وجود نداشته باشند و متحقق نباشند، آیا واقعاً ما یک قبلیتی برای خداوند میتوانیم تصور کنیم که قبل از اینکه اشیاء نباشند خداوند متعال علم به اشیاء داشت؟! لاشک و لا شبهه در اینکه آن تطوّراتی که بر وجود حادث میشوند آن تطوّرات قبل از وجود یک جنبۀ عدمی دارند. چرا؟ چون آن که ملاک برای تقرّر و ثبوت است ماهیات است نه وجود؛ چون ماهیت ممکن است لذا به امکان خودش اقتضای وجود میکند و استجلاب وجود میکند و ماهیت بالنسبه به دو طرف وجود و عدم علیالسّویٰ است و صرفنظر از وجود، آن ماهیت عدم است.
حالا که ماهیت عدم شد چگونه علم به عدم پیدا میشود و چطور میتوانیم به یک شیء معدوم علم پیدا کنیم؟! این چطور میشود باشد؟! آیا اینکه این وجود قبلاً بهنحو أعلیٰ و اشرف بوده است برای ما کافی میشود؟! مگر ما این حقایق را لمس کردهایم که شما اینطور به ضرس قاطع میگویید: وجود بهنحو أعلیٰ. این اعلاییت از کجا آمده است؟! اینکه وجودِ مضیّق نبوده است آیا این وجود بسیط برای این أعلیٰ میشود؟! چه کسی گفته است که أعلیٰ میشود؟! خیلی هم اَنقَص میشود؛ وقتی که یک شیء هنوز در خارج تحقق ندارد، عدم است، چه چیزی باید از این امر معدوم حکایت کند؟! چیزی وجود ندارد و العَدَمُ لا یُخبَرُ عَنه.
یااینکه شما باید معتقد باشید بر اینکه این تطورات همه در ازل بودهاند یااینکه باید بگویید: این تطورات در ازل نبودهاند، اگر در اَزل نبودهاند پس معدوم میشوند و المَعدُوم مُطلَق لا یُخبَرُ عَنه. ما که واسطه قائل نیستیم بین یک امر موجود بالفعل و یک امر معدوم بالفعل و یک بینابینی که آن بینابین وجود حکایی از این امر موجود است. آن وجود حکایی چطور و به چه قسم است؟! به چه نحو است؟! مدام میگویید: حکایی، اینکه میگویید: حکایی، در خود حکایت هم یک وجود بالفعل لازم است. فرض کنید شما یک قصه و قضیهای را برای شخصی حکایت میکنید آیا خودتان باید بشنوید یا نشنوید؟! در مرحلۀ اوّل خودتان باید این را بشنوید، آیا قبل از اینکه بشنوید میتوانید حکایت کنید؟! نه، پس یک شِنُفتِ فعلی در حکایت لازم است، یا خودتان باید آن واقعه و آن قضیه را ببینید بعد بیایید برای شخصی که به آن واقعه جاهل است بیان کنید. آیا میتوانید از فعلیت آن واقعه صرفنظر کنید؟! بالأخره برگشت آنهم به دیدن است؛ فرض کنید اگر شما از شخصی یک قضیه را میشنوید و میروید برای شخصی حکایت میکنید، [شخص گوینده] یا خودش باید دیده باشد یا باید شنیده باشد، نقل کلام در او میکنید، او هم میگوید: من از شخص دیگری شنیدهام، اگر هزار نفر هم باشند بالأخره آن مبدأ و ریشۀ قضیه باید فعلی باشد؛ به عبارت دیگر حضور فعلی باید در آن قضیه مطرح باشد والاّ حکایت معنا ندارد. حالا این وجودی که بهنحو أعلیٰ و اشرف از همۀ وجودات خاصّه و از همۀ مقیّدات حکایت میکند آیا این وجودِ مقیّدات در او حضور دارند و حکایت میکند یا هنوز خلق نشدهاند؟! اگر خلق نشدهاند و مقیّد نیستند پس از چه چیزی میخواهد حکایت بکند؟! وقتی چیزی نیست شما میخواهید از چه حکایت کنید؟! حکایت نمیکنید؛ نمیتوانید حکایت کنید.

