جلسه ۱۸۳
توضیحات:
71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية
جلسه ۱۸۳
12و بالجمله معلوم در ازل نبوده است (پس چه بوده است؟!) لکن آن که بهواسطۀ او انکشاف ماهیات است آن نحو أعلیٰ از هر وجود است، آن در ازل بوده است بر طریق بساطت و وحدت، نه بر طریق وحدت و کثرت.
یعنی آن نحو أعلیٰ از آن وجود که بسیط است و صرف است و واحد است، آن بوده است، نهاینکه آن وجود تکهتکه شد و آن تکهتکهها هم در ازل بودند. ترکیب و کثرتی در ازل نبوده است بلکه آن وجود، وجود واحد بوده است.
تلمیذ: تقریباً یک تفاوتی است؟
استاد: اینطور بهنظر میرسد.
تلمیذ: مُثُل افلاطونی با علم تفصیلی سازگاری ندارد.
استاد: بله اینطور بهنظر میرسد.
کَما فِی المعلومِ فِیما لا یَزال و کذا النحوُ الأظهَر السابق مِن کلِّ ماهیةٍ أعنی الأعیانَ الثابتةَ اللازمةَ لِأسمائِهِ و صفاتِهِ کیفَ و إذا ظَهَرَتْ الماهیاتُ هنا بِالوجوداتِ و الأنوارِ المُتِشَتِّتَة فَما ظَنُّکَ إذا کانَ الوجودُ جمیعاً و النورُ واحداً و فِی عینِ وحدتِهِ غیرُ مُتَناهٍ شِدَّةً.1
همانطوریکه در معلوم در ما لایزال اینطور است و همینطور آن نحو اَظهر که از هر ماهیتی سابق است یعنی اعیان ثابتهای که برای اسماء و صفات تعالیٰ لازم هستند هم در ازل بودهاند (و آنها بالنّسبه به این وجودات خاصه جنبۀ علّی دارند، نسبت به اینها جنبۀ حکایی دارند). چگونه اینطور نباشد درحالیکه ماهیات در این عالم به وجودات و انوار متشتّته پیدا میشوند، شما چه خیالی دارید وقتی که وجود جمیع باشد و نور واحد باشد و در عین وحدتش غیر متناهی نباشد.
فإنَّ یدَ اللهِ معَ الجماعةِ و بِالجملةِ العلمُ حَصَلَ فِی الأزلِ فَلِلعِلمِ حکمٌ و لِلمَعلومِ آخَر فَالعلمُ عینُ الذّاتِ بِخلافِ المعلومِ.2
«دست خدا با جماعت است» اما مثل اینکه خدا با ما کاری ندارد خدا هرچه کار داشته در آن ازل کار داشته است چون آن وجود، وجود جامع بود خدا هم به آن وجود جامع احاطه دارد و دیگر به ما کار ندارد! چشمش ما را نمیگیرد! پس آن وجود جامع و واحد و صرف، همۀ وجودات خاصه را در بَر خودش گرفته است و آن لایتناهیٰ است و تمام مطلب اینکه علم در ازل حاصل شده است.
- . منظومه، ج 3، ص 594 ـ 596.
- . منظومه، ج 3، ص 596.

