جلسه ۱۸۱
توضیحات:
71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية
جلسه ۱۸۱
8استاد: در مقام ذات.
تلمیذ: نه اثبات است نه سلب.
استاد: نه، اثبات در آن مقام جنبۀ اضافی پیدا میکند چون آن مقام، ریشه و منشأ برای صفات هست لذا اگر بگوییم که آن مقام دارای این صفت است در اینجا یک چیزی را اضافۀ بر ذات قرار دادهایم. بله، اگر واقعاً بخواهیم ذات را فقط و صِرف بهنظر بیاوریم آنجا دیگر هیچ صفتی را نباید به او نسبت بدهیم یعنی دائماً داخل برویم. فرض کنید که الآن داریم از مرحلۀ ظهور میگذریم و میگوییم که این اشیاء همه ظهورات پروردگار هستند. این ظهورات فانی در اسم خالقیت هستند. همینطور جلو میرویم، حالا اسم خالقیت فانی در چیست؟! فانی در اسم ارادۀ پروردگار است تا مُرید نباشد خلقی نیست؛ ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾1 پس خالقیت هم فانی در جنبۀ اراده است. میگوییم: «إنَّ الله مُریدٌ» حالا که مرید است بنابراین یک وصفی دارد و اراده یک وصف زائد بر ذات است. آن اراده جلو میرود و به قدرت برمیگردد؛ یعنی اراده وصفی است که از قدرت پروردگار ناشی میشود اگر پروردگار قدرت نداشت مُرید هم نبود نهاینکه چون مرید است پس قدرت دارد بلکه قدرت قبل از اراده است؛ چون قدرت دارد مرید است. ما از اینهم میگذریم و داخل میرویم. هنوز به خود خدا هنوز نرسیدهایم. هنوز به آن ذات نرسیدهایم یعنی هنوز به آن جنبۀ توحیدی صِرف نرسیدهایم. یک وقت میخواهیم خدا را با همۀ مخلوقاتش یککاسه کنیم، این دیگر توحید نیست این همین کثرت میشود یک وقت میخواهیم ببینیم ذات خدا و آن حقیقت معنای الوهیت، ربوبیّت، توحید و وحدت چیست؟! آیا مانند ما یک شخصی است که دارای صفات و یک معجونی است یا با ما فرق میکند؟! میخواهیم این را بهدست بیاوریم. بعد میرویم داخل و خود قدرت را نگاه میکنیم میبینیم که قدرت ناشی از علم است نهاینکه در عرض علم است. خود قدرت ناشی از مقام علمش به ذات است یعنی چون علم به ذات دارد لذا قدرت بر اعمال دارد؛ اِعمال کردن یعنی اراده کردن، از اراده خلق کردن، وقتی هم خلق کرد، رزق دادن و هَلُمَّ جَرَّا همین طور پایین میآییم. برگشت همۀ اینها به علم ذات به ذات است. حالا سراغ علم ذات به ذات میرویم و میبینیم که آنجا دیگر باید عین ذات باشد. نمیشود علم جدا باشد. باز علم ذات به ذات چیست؟ باز قبل از علم ذات به ذات، خود ذات در اینجا وجود دارد، خودِ ذات هست ولی این ذات درعینحال عالم به خودش هم هست یعنی از این ذات، علم ذات به ذات نشئت میگیرد. همانطور که ما نفس حضور خودمان را پیش خودمان علم حضوری میبینیم و این حضورُ الشیء عِندَ الشیء یک عَرَضی است که از خودِ این ذات ما نشئت میگیرد و اگر ما نبودیم این حضور هم نبود. چون این ذات الآن شاعر است لذا خودش را در پیش خودش حاضر میبیند. بنابراین خودِ علم هم جدای از ذات است. آنوقت میرویم به ذات میرسیم آنجا دیگر میبینیم هیچ وجود ندارد. درست شد؟! پس این مراتبی را که داریم طی میکنیم، «نَفی الصفاتِ عَنه» یعنی نفی صفات به جنبۀ استقلال؛ مانند همان صفاتی که ما داریم به خودمان نسبت میدهیم و میگوییم: ما مُریدیم، کاتبیم، شاعریم، ضاحکیم، ماشی و فلان هستیم، این صفات بهنحو استقلال را از خدا نفی میکنیم چه موقع این استقلال را ازدست میدهیم؟! وقتی که همه فانی شدند و فقط ذات ماند.
- . سوره یس (36) آیه 82. امام شناسى، ج 16ـ17، ص 18:
«اين است و جز اين نيست، امر خداوند آن است كه چون اراده كند چيزى موجود شود، به آن چيز مىگويد: بشو! و آن مىشود.»
- . سوره یس (36) آیه 82. امام شناسى، ج 16ـ17، ص 18:

