جلسه ۱۸۱
توضیحات:
71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية
جلسه ۱۸۱
5بناءًعلیٰهذا معنای کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام آنطوریکه به ذهن ناقص ما میرسد این است که ـ تمام این صفات چه صفات مقولیه که خالقیت یا رازقیت باشد که اینها مقولیه هستند البته مقولیۀ به معنای مُصطلح اینطور نیست چون خود خلقی که پروردگار میکند فی لَبسٍ جدید است یعنی در هر آنی از آنات یک خلق جدید است و خلق جدید خداوند متعال اشراقی است و مقولۀ اضافی نیست. رازقیّتش هم همینطور است اینها همه از مقولۀ اشراقی هستند نه اضافی. یعنی اضافه، اضافۀ اشراقیّه است نهاینکه ماهیتی در خارج وجود داشته باشد و متحصّل آن را خلقش کند، اینطور نیست بلکه هم خلق خدا هم رزق خدا و تمام اوصافی که جنبۀ خروج از ذات را لحاظ دارند و مقابلی را برای ذات به ترسیم میکشند تمام این صفات جنبۀ اضافۀ اشراقی است یعنی در مسئله و در قضیه فرقی نمیکند، بعضی صفات هم داریم که ناشی از او میشوند که علم و حیات و قدرت باشند ـ «کمال الإخلاص» یعنی انسان آن مقام هوهویّت را اصل و ریشۀ برای تمام اوصاف و تعیّنات بداند و در مقام هوهویّت که ذات است دیگر در آنجا ذات مقدّم بر صفات است و آن مطلبی است که قبلاً عرض شد؛ در آنجا عرض شد که بهنظر این مسئلۀ عینیّت ماهوی و هوهوی بین ذات و صفات جای تأمّل است.
حیات یک وصف انتزاعی از وجود
مقام ذات باز بالاتر از مقام صفات است؛ از مقام قدرت و علم و حیات بالاتر است. البته حیات نه، فقط همان علم و قدرت در اینجا هست چون حیات یک وصف مُلازم با ذات است نه وصف ملازم مانند علم و قدرت، چون علم و قدرت دو وصف اضافی بر ذات هستند که منبعث از ذاتاند نهاینکه از جای دیگر اضافه میشوند ولی در مقام ذات اصلاً علم و قدرت نیست، یعنی وحدت هوهوی ندارد وحدت ماهوی ندارد اما وحدت با ذات دارد ولی حیات لازمۀ وجود است نهاینکه یک صفت است یعنی اگر وجودی هست این وجود عین حیات است و حیات غیر از وجود نداریم.

