جلسه ۱۷۹
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۹
10دوم اینکه انسان ملکهای دارد که از ممارست علوم حاصل میشود.
اینهم یکی از اقسام علم انسان است، بالفعل یک ملکهای دارد ولو اینکه آن علم را نداشته باشد چون آن ملکهاش را دارد، از آن ملکه میتواند فاعل باشد.
و ثَالِثُها کونُه بِحَیث أورَدَ عَلیه مَسائلُ کَثیرةٌ دَفعةً فَیَحصُلُ لَه عِلمٌ إجمالیٌّ بِجوابِ الکُلّ مِن تِلکَ المَلکةِ البَسیطةِ ثُمَّ یَأخُذُ فِی التَّفصیلِ مُستَمِدّاً مِن ذلکَ الأمرِ البسیطِ الذی فیه.1
سوم اینکه انسان طوری است که بر خودش مسائل کثیره را دفعتاً وارد میکند پس یک علم اجمالی به جوابِ همه، از این ملکۀ بسیطه دارد پس این شروع میکند بر تفصیل به این جوابها و از این امر بسیط که در او هست استمداد میکند.
فَهذا العِلمُ الوَاحدُ البَسیطُ فَعالٌ لِلتَفاصیلِ و هُو أشرَفٌ مِنها فَقالوا فَقیاسُ عِلمُ الواجبِ بِالأشیاءِ و انطواءُ الکلِّ فِی عِلمِهِ عَلی هذَا المِنهاج و الفَرقُ بِأنَّ هذه الحالةَ البَسیطةَ مَلِکَةٌ و صِفَةٌ زَائِدَةٌ عَلی النَّفسِ و فِی الواجبِ تعالی عینُ ذاتِهِ.2
«این علم واحد بسیطی که در او هست و اجمالی است برای تفاصیل فعّال است و از این تفاصیل اشرف است. علم واجب به اشیاء همه بهنحو بساطت است» یعنی همۀ ما اجمالاً در ذات خدا هستیم بعد مرحلۀ تفصیل یکییکی بروز و ظهور پیدا میکنیم ولی از نظر تفصیلی نیستیم.
«و اما یک فرق دارد به اینکه این حالت بسیطه یک ملکه و صفت زائد بر نفس است ولیکن در مورد خداوند متعال عین ذات است.» در ما زائد بر نفس است ولیکن در خداوند عین ذات است. این کلام غلط است چون در خود ما هم عین ذات ما است. اینهم یک مطلب.
و قَد صَحَّحنا کَلامَهم فِی بَعضِ تَحریراتِنا أو بِالبَعضِ خَبرٌ مُقدمٌ لِقولِنا تَفصیلُ البَعضِ مِنَ الحکماءِ لَه ذا القولِ هُو المَرضِیٌّ فَذاتُهُ تَعالیٰ عِلمٌ تفصیلیٌ بِالمعلولِ الأوَّل و إجمالیٌ بِما عَداه مِنَ الممکناتِ.3
«ما این را در بعضی از تحریرات گفتیم که در حواشی اسفار است. یااینکه علم او به بعض تعلق گرفته است. برای بعضی از حکما این قول مرضی است» که علم اجمالی به بعض دارد و علم تفصیلی به بعض دارد. «خداوند متعال علم تفصیلی به معلول اوّل دارد» چون آن بساطت در معلول اوّل دست نخورده است «[و علم اجمالی به غیر از معلول اوّل از ممکنات دارد]».
- . منظومه، ج 3، ص 582.
- . منظومه، ج 3، ص 582.
- . منظومه، ج 3، ص 582 و 583.

