جلسه ۱۷۷
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۷
13«درحالیکه صور اشیاء بر آن عقل مرتسم است. آنوقت خدا که بر آن عقل اشراف پیدا میکند علم این صور هم ارتسامی میشود.»
فیه ذا أی هذا القول ثالیس الملطی أم أی قَصَدَ فإنَّ مذهَبَه أنَّه تَعالیٰ یَعلَمُ العقلَ بِحضورِ ذاتِهِ و یَعلَمُ الأشیاء الأخر بِاِرتِسامِ صورِها فِی العقلِ.1
[اين قول را ثاليس ملطى قصد و اختيار نموده زيرا مذهب و مسلك وى آن است كه حق تعالىٰ] عالم به عقل است به حضور ذاتش یعنی خود آن عقل ذاتاً حاضر است. به ارتسام صورش در عقل به اشیاء دیگر عالم است.
و لَمّا فَرَغنا عَن ذکرِ شعب القول بِانْفِصالِ العلم شَرَعنا فِی ذکرِ شعب القول بِاتِّصالِهِ بِقولِنا أمَّا العِلمُ الذی لیسَ یُریٰ ـ مبنیٌ لِلمفعولِ ـ انفِصالُه فَلا یَخلُو إمّا أن یکونَ غیرَه و زائِداً علیه و لکن زیادةً متصلةً أو لا.2
«وقتی که از ذکر شعب به انفصال علم فارغ شدیم شروع کردیم در ذکر شعب اینکه اگر این علم متصل باشد» یعنی جدای از ذات نباشد؛ «اما علمی که ”لَیس یُری انفصاله“ ـ این را مبنی برای مفعول بخوانیم ـ خالی نیست از اینکه یا این علم غیر از ذات است و زائد بر ذات است» اما جدای از ذات نیست «ولکن زیادی متصله است و منفصله نیست. یااینکه اینطور نیست.»
فَالأوّلُ ما أشَرَنا إلیه بِقولِنا إنْ کَان غیرَه عَلا جَلالُه حال کونه مُرتَسِماً فیه فَیکونُ عِلمُه حُصولیاً فَذا أیْ هذا القول بِغیر مِین أی کذب لأنکسیمایس المَلَطی و الشیخین أبی علی و أبی نصر الفارابی.3
[پس اوّل همان است كه با قول خود به آن اشاره نموديم که] اگر این علم غیر از ذات باشد؛ ذات جدا باشد و علم ذات هم با ذات تفاوت داشته باشد، درحالیکه مرتسم بر ذات است نهاینکه حضور دارد. این علم حصولی میشود و زائد بر ذات است.
این قول [بدون شائبه كذبى] برای لا نکسیمایس الملطی یا شیخین که ابیعلی و ابونصر فارابی باشد است.
- . منظومه، ج 3، ص 577.
- . همان.
- . منظومه، ج 3، ص 577.

