جلسه ۱۷۷
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۷
12فَذاکَ قَولُ شَیخِ الطائِفةِ الإشراقِیة و تَبِعهُ فی ذلکَ کَثیرٌ مِن مُحَقِّقی المتأخرین و سَنوضح لَک صِحَّته مِن وَجه و سُقمِه مِن وَجه إنْ شَاءَ الله.1
[اين قول، شيخ طائفه اشراقيّه است و كثيرى از محقّقين متأخّرين وى را در آن تبعيّت كردهاند و إنشاءالله بهزودى خواهيم گفت كه اين رأى از جهتى صحيح و از حيثى سقيم و نادرست است.]
و إنْ یَکُن بِأنْ حَضَر أیْ عِلمُهُ بِالارتسامِی فِی البَعضِ و الحُضوری فِی البَعضِ کَالعَقلِ الأوَّل حَال کَونِه اِرتَسَم صُوَرَ الأشیاء فیه ذا أی هذا القولَ ثالیسُ الملطی أمْ أیْ قَصَدَ فإن مَذهَبه أنَّه تَعالی یَعلم العقلَ بِحُضورِ ذاتِه و یَعلم الأشیاء الأُخرَ بِارتِسام صُورها فی العقلِ.2
«حالا اگر علم پروردگار حضوری باشد؛ بعضی از آن حضوری و بعضی از آن حصولی است» یعنی خدا دو نوع علم دارد؛ یک علمش حضوری است مثل یک ماهیات کلیهای که عندالذّات حضور دارند مثل مُثل افلاطونیه که علم پروردگار به این مُثل حضوری است ولی چون خود این مُثل موجد اشیاء دیگر هستند لذا ارتسامی میشوند. بنابراین خدا یک علم حضوری دارد که مُثل هستند، یک ارتسامی دارد که جزئیات خارجی هستند ـ که آن جزئیات خارجی ـ بعد از خلقت، صورتشان در ذهن خدا میافتد اما قبل از خلقت و قبل از اینکه این مُثل دست بهکار بشوند و مثلاً یک آقا شیخ فلان درست کنند، خدا علم حضوری به ایشان ندارد و به آن مُثل دارد وقتی که آن مُثل دست بهکار شدند و شما درست شدید آنوقت یک صورتی از شمایل مبارک در آن نفسِ نفیس پروردگار و در آن صورت پروردگار [میافتد.] اینطوری میفهمیم حالا نمیدانیم.
«حالا اگر علمش حضوری باشد؛ در بعضی ارتسامی باشد و در بعضی حضوری باشد مثل عقل اوّل»، حالا اینجا مُثل نگفته است، میگوید: مثل عقل اوّل. که عقل اوّل را خدا درست کرده است و وجود عقل اوّل نزد او حضوری است. خیلی خوب اما آن [صوری که] عقل درست میکنند دیگر ارتسامی میشوند.
- . منظومه، ج 3، ص 576 و 577.
- . منظومه، ج 3، ص 577.

