جلسه ۱۷۱
توضیحات:
68. غرر في أنه تعالى عالم بذاته
جلسه ۱۷۱
11و دونَه أی الجوازُ بدونِ التغییر إمکانُ عامٍ فی ضِمنِ الوجوب فَهو بِالفعلِ معقولٌ فَهو أی ذلکَ المجردُ المعقولُ بِالفعلِ عاقلُهُ أی عاقلُ نفسِهِ بِالفعل لا بِالقوَّة إذْ ضایَفَه أی ضایَفَ العاقل المعقول و المُتَضائِفان مُتکافِئان قوةً و فعلاً.1
«حالا اگر جایز باشد و تغییری هم در آن صورت پیدا نشود؛ در آن عاقل تغییری پیدا نشود امکان عام در ضمن وجوب است پس این عاقل، بالفعل معقول است.» امکان عام در ضمن وجوب است چون در امکان عام گفتیم که خلافش ضرورت و وجوب ندارد، وقتی خود ما ادراک میکنیم پس ما توانستهایم که خودمان را ادراک کنیم.
«این مجردِ معقول، بالفعل است.» این مجرد خودش را معقول است پس ذات خودش برای خودش معقول میشود. حالا چه کسی این معقول را تعقل کرده است؟! چه کسی این ذات را تعقل کرده است؟! این معقولیت را چه کسی بهوجود آورد؟! خود ذات مجرد که معقول است بهخاطر اینکه نفس خودمان را تعقل میکنیم پس نفس ما معقول است حالا چه کسی این نفس را تعقل کرده است؟! خود نفس. شما که نیامدید بلکه بنده خودم در ذات خودم، خودم را تعقل میکنم پس نفس من هم معقول است و هم عاقل است، پس در پروردگار هم همینطور است! چه اشکالی دارد؟!
«عاقلُهُ أی عاقلُ نفسِهِ بِالفعل...؛ یعنی عاقل نفس او یعنی عاقلی که نفس خودش را تعقل میکند هم باید بالفعل باشد نه بالقوه. چون اگر ما این معقولیت را بالفعل بدانیم عاقلش هم باید بالفعل باشد چون این دوتا متضایفان هستند و متضایفان قوّتاً و فعلاً متکافئان هستند.» اگر ابوّت بالقوه باشد نمیشود بنوّت بالفعل باشد همینطور اگر ابوّت بالفعل باشد دیگر نمیشود بنوّت بالقوه باشد. پس اگر معقولیت یک ذاتی بالفعل ثابت شد عاقل هم باید بالفعل باشد.
أللهم صل علی محمد و آل محمد
- . منظومه، ج 3، ص 564.

