جلسه ۱۶۹
توضیحات:
66. غرر في أنها متحدة كل مع الأخرى
جلسه ۱۶۹
10«بنا بر تعریف شیخ اشراق که میفرمایند: علم این است که شیء نور باشد برای خودش و غیر خودش»؛ یعنی هر شیء که خودش ظاهر باشد و موجب ظهور برای عالِم باشد ـ برای ما باشد ـ به این علم میگویند. ارتباط بین آن شیء و عالم.
«نور حقیقی و آن هویت خالص و بسیط، علم میشود. قیاس کن شما بر اینکه مصداق برای این اوصاف است صحت مصداقیت سایر اوصاف را برای خداوند متعال.»
فَالإرادةُ هی الرضا بِالمرادِ و الوجودُ الصِّرف عینُ الرِّضا و العشقُ بِذاتِهِ و بِآثارِهِ و التَّکلُّمُ هو الإعرابُ عما فی الضمیرِ و الوجودُ الذی هو المعروفیةُ و المحبةُ الأفعالیةُ إعرابٌ عَن المَکنُونِ الغیبی و المکنونُ الغیبی أیضاً إظهارٌ و إعرابٌ بِذاتِهِ لِذاتِهِ و هو التَّکلُّمُ الذَّاتِی فَاجْعَلهُ مِقیاساً لِما لم نَذکره.1
«اراده به چه میگویند؟! رضا به مراد»؛ من که اراده میکنم یعنی به آن مراد خودم راضی هستم و دارم آن را اعمال میکنم. «وجودِ صرف، عین رضا است»؛ وجود صرف یعنی وجودی که خالص است عین رضا است چون خداوند متعال از وجود خودش نسبت به چیزهای دیگر بیشتر راضی است. «و عشق به ذات و به آثار» که اینها همه عین همان اراده میشوند و عین وجود صرف میشوند. ایشان در اینجا دیگر اوصاف پروردگار را میشمارند که اینها همه از آثار وجود هستند.
«تکلّم اعراب از مافیالضمیر است و وجودی که معروفیت و محبت افعالی است» آن وجودی که جنبۀ افعالی دارد و تعیّنات را در خارج محقق میکند عبارت از همان بیان کنز مخفی است، آن کنز مخفی دارد خودش را نشان میدهد پس همان تکلم است؛ تکلم پروردگار مثل صحبت کردن ما نیست ور ور کردن نیست!
معنای تکلّم پروردگار
تکلم پروردگار عبارت است از بروز و ظهور آنچه که از مافیالضمیر و باطنش دارد در عالم پخش میکند و انتشار میدهد.
«و همینطور مکنون غیبی اظهار و اعراب است به ذات خودش برای ذات خودش»؛ آنهم ذات خودش از ذات خودش برای ذات خودش دارد خودش را نشان میدهد. این میشود تکلم. «و آن تکلم ذاتی است»، تکلم عَرَضی نیست. «این مطلب را مقیاس قرار بده برای آنچه که ما گفتیم» و تمام اوصاف کمالیه پروردگار را متحد با وجود قرار بده، و وجود هم عین ذات است پس همۀ اینها با دیگری متحد هستند.
- . منظومه، ج 3، ص 554 و 555.

