جلسه ۱۶۷
توضیحات:
65. غرر في أن أيا من النعوت عين و أيا منها زائد
جلسه ۱۶۷
8بنده خودم شخصاً در آزمایشگاه دیدم. یک آشنایی داشتیم ـ در مشهد بودیم بیمارستان بود ـ گفت که در فلان روز بیا اینجا ما اینهایی را که ضعف دارند و ...
ما رفتیم و من قشنگ دیدم که این اسپرمها تکان میخوردند؛ حرکت میکردند میرفتند میآمدند و بعد میگفت که این الآن ضعیف است ـ حرکتش ضعیف است ـ و نمیتواند بارور کند باید قویتر باشد. تعدادش مشخص است حرکتش مشخص است. بالأخره اینکه ما الآن داریم میبینیم اینطور است حالا سابقین میکروسکوپ نداشتند. اینکه میگویند: گاهی اوقات علوم امروزی برای مسائل انسان مفید میشود یک مقدارش درست است؛ اگر نگوییم همهاش. الآن داریم میبینیم که این یک جسمی دارد و یک روحی دارد گرچه جسمش خیلی کوچک است قبول داریم ولی بالأخره این حرکتی که دارد میکند این حرکت حیوانی است. چون همینطوری که ابنسینا در شفاء دارد: حرکت طبیعی به یک جهت بیشتر نباید باشد1 فرض کنید آب به یک سمت حرکت میکند اینطور نیست اینطرف برود دوباره برگردد، دلش بخواهد سربالا برود، دوباره بگوید که میخواهم سمت راست بروم اینطور نیست بلکه بنا بر مقتضای طبع خودش حرکت میکند ولی این [نطفه] را میبینیم که به سمت راست میرود دوباره چرخ میزند میآید اینجا دور میزند برمیگردد این یک حرکت طبیعی نیست بلکه حرکت حیوانی است. حرکت حیوانی روح و نفس میخواهد. آیا این نفس و روح او ازبین میرود و جسمش شروع به حرکت میکند؟! یااینکه نه، همین شروع به حرکت میکند؟! اگر همین شروع به حرکت کند دیگر پس:
از جمادی مُردم و نامی شدم *** وز نما مردم به حیوان سر زدم یعنی چه؟! این دیگر چطور میشود؟! یعنی منظور ملاّصدرا این است که «از جمادی مُردم و نامی شدم» یعنی خاک تبدیل به سیب شد و سیب هم تبدیل به جنین شد و جنین حیوان شد؟! آنها که حرکت در جنین را قبول نداشتند یعنی اصلاً نمیدانستند جنین حرکت میکند آنها نمیدانستند که این اصلاً حیوان است و نفس است. اینها اصلاً نسبت به جنین قائل به حیوانیت نبودند بلکه میگفتند که جنین معد است، همان بهاصطلاح جسم است که حالا یک گوشتی شده نامی؛ «از جمادی مُردم و نامی شدم». خب الآن جماد است؛ این جماد جنین است: «از جمادی آمدم و به نامی تبدیل شدم» که نمو میکند و حرکت پیدا میشود «از نما هم مُردم به حیوان سر زدم» حیوان شدم که دارای روح حیوانی است بعد چهار ماه و ده روز که شد آن روح حیوانی من به روح انسانی تبدیل شد. اینها جماد را در جنین قبول دارند و میدانند ما قبل از او این حرکت را ترسیم میکنیم. حالا اگر بگوییم که منظور اینها از جمادی همان سیب است که این سیب به این تبدیل شد؛ به همین نفس جنینیّت تبدیل شد، روح جنینیّت تبدیل شد. حالا حیوان شد اگر این حیوان شد ما میگوییم که این مطلب درست است، همینطور است بالأخره این حرکت و اطواری که در بدن انجام میگیرد و نطفه درست میشود این حرکت و اطوار یک مسئلۀ طبیعی است مثلاً انسان سیبی میخورد یا میوهای میخورد یا غذایی میخورد که همین غذا تبدیل به اسپرم میشود و بعد این دارای روح میشود. حالا آن روحی که قبلاً نبوده است و الآن در این جنین پیدا شده از کجا آمده است؟! چون سیب که روح ندارد، منبابمثال شما میگویید: روح نباتی دارد، انسان این سیب را میخورد و بهواسطۀ هضم غذا و رفتن به کبد و وارد خون شدن ـ اینها چیزهایی است که امروزه ثابت شدهاند و نمیتوانیم انکار کنیم ـ غدد فوقکلیوی اسپرم درست میکنند. این مواد را از خون میگیرند و تبدیل به یک مایعی میکنند که حالا آن مایع در قسمت تحتانی بدن میآید و در آنجا حیات پیدا میکند، حیات که پیدا کرد شما میبینید که این دارای حرکت است. این غدد که افاضۀ روح نمیکنند بلکه فقط این غذا را تبدیل به جنین میکنند تبدیل به اسپرم میکنند. پس این روح الآن از کجا آمده است؟! اینطور بهنظر میرسد که آن روح آدمی در این قضیه دخالت دارد و از آن ریشه میگیرد.
- . الشفاء (طبیعیات)، ج 1، ص 313.

