جلسه ۱۶۶
توضیحات:
65. غرر في أن أيا من النعوت عين و أيا منها زائد
جلسه ۱۶۶
11این را علم ذات به آن صور معلولی خودش میگویند یعنی جنبۀ معلولی برای آن ذات دارد. درست شد؟! ما میگوییم: اشیاء نسبت به پروردگار چه حالتی دارند؟! آیا اشیاء جدای از ذات هستند یا نیستند؟! نیستند. حالا که نیستند پس چطور هستند؟! آیا خداوند متعال آمده با تکتک اینها [یکی] شده است؟! اینکه با حّدیت هر کسی منافات دارد. اگر خدا این است، این یک حدّی دارد دیگر این نمیشود خدا باشد پس معلوم است دوتا خدا داریم و به تعداد هر خلقی یک خدا داریم؛ بلکه به تعداد هر ذرهای یک خدا وجود دارد، برای هر مولکول یک خدا وجود دارد، برای هر اتم یک خدا وجود دارد، برای هر ذرات لایتناهی ذیمقراطیسی یک خدا داریم! این از ثنویت و اینها هم میگذرد! بنابراین قضیه این است که برای اینکه ما بتوانیم جنبۀ حضور اشیاء را عند الحق تثبیت کنیم لاجرم باید بگوییم که این حدود یک جنبۀ کثرتی و عَرَضی دارد که باز منشأ این حدود جنبۀ باطن است والاّ این حدود از کجا آمدهاند؟! از خانۀ خالهشان که نیامدهاند. این حدود بروزات همان وجود هستند. خود وجود بروزاتی دارد؛ بروز ذاتی دارد یا بروز صفاتی دارد. اینکه شما میبینید حدود خارج از ذات است، باید سؤال کنید اینکه شما میگویید: حدود خارج از ذات است، آن حدود چیست و از کجا آمدهاند؟! آیا غیر از این است که خود آن حد هم زائیدۀ همان وجود متعیّن است، برگشت خود آن وجود متعیّن هم به اصل وجود است آن اصل وجود هم برگشتش به خود ذات است پس سلسلهمراتب محفوظ است؟! تمام اشیاء و تمام خلق عین آن وجود بسیط و واحد هستند که ما در اینجا استفادۀ «بسیط الحقیقة کُلّ الأشیاء»1 را میکنیم یعنی آن حقیقت بسیط که تمام این متعیّنها را گرفته و تمام این حدود را گرفته است اگر بسیط نباشد آیا میتواند شامل همۀ اینها بشود یا نمیتواند؟! نمیتواند. همانطور که زید با این حدّش نمیتواند تسرّی به عمرو پیدا کند و عمرو با این شکل و قیافه نمیتواند تسرّی به او پیدا کند و خود همین شکل و قیافه و حد، مانع از دخالت و تسرّی یک وجود دیگری در او است. اگر قرار باشد که خود وجود بسیط نباشد و خود وجود دارای حد باشد آیا میتواند شامل همۀ اشیاء بشود؟! نمیتواند پس لاجرم باید آن امر واحد را بسیط دانست که آن امر بسیط بتواند امر مرکب را زیر پَر خودش بگیرد. اگر خود او هم مثل زید و عمرو و بکر مرکب باشد، دیگر نمیتواند به او تسرّی کند او سر جایش نشسته است و اینهم سر جای خودش، اینکه نمیتواند داخل آن برود، برفرض هم بخواهد برود عرَضی است ذاتی و واقعی نیست. درست شد؟! محدود است. موقت است. اینطور است. درست شد؟! حتی شما شکر را هم که با آب مخلوط و حل میکنید و یک امر واحد میدانید باز آن مزج واقعی حاصل نشده است اگر آن را جلوی آفتاب بگذارید آب بخار میشود و شکر میماند منتها صورتش عوض میشود و یک لایۀ نازک در لیوان میماند دست میزنید میبینید شیرین است معلوم میشود که این شکر است. درست شد؟! پس حتی خود آب و شکر هم آنطور که بایدوشاید باهم مزج نمیشوند چون دو حد مختلف دارند.
- . منظومه، ج 4، ص 118.

