جلسه ۱۶۱
توضیحات:
62. غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية
جلسه ۱۶۱
6پس شر بهخاطر نبود صحت است که انسان انتظار و توقّع او را دارد. فرض کنید که یک ناراحتی در سیستم بدن انسان پیدا میشود و انسان چون ناراحت میشود میگوید: این بد است حالا اگر آن ناراحتی پیدا بشود و انسان هیچ احساسی نکند میگوید: رهایش کن، بهجای خود باشد، طوری نیست. گاهی اوقات اتفاق میافتد؛ گاهی اوقات وقتی رگ قلب انسان بهاندازۀ یک سانت پاره بشود فریاد انسان به آسمان میرود؛ بهاندازۀ یک سانت هم کمتر، نیم سانت حتی دو میل! گاهی اوقات هم ممکن است چند سانت از همان رگ پاره شود و انسان اصلاً احساس درد نکند و هیچ احساس نکند و میگویند: این یکی از موارد نادری است که ممکن است اتفاق بیفتد. وقتی که انسان احساس درد نکند و عارضهای بر این مترتّب نشود میگوید: رهایش کن بگذار هرچه میخواهد بشود، کارش نداریم. میکروب در بدن انسان میرود و موجب مرض میشود و انسان را میاندازد، میگوییم: شر است. حالا اگر همین میکروب برود ولیکن کاری نتواند انجام بدهد و انسان را نیندازد ـ حالا یا با قوۀ قهریه یا با احاطۀ روح یا نفس بر بدن و امثالذالک و بالأخره با یک امر غیر طبیعی ـ هرچه میخواهد باشد، آدم میگوید: این یک میکروب که سهل است هزارتا میکروب هم میرود بگذار برود؛ طاعون، وبا، سل، سوزاک و سیفلیس هم برود، از این مسائل هرچه میخواهد برود بگذار برود اما کاری انجام ندهد آدم بتواند کارش را بکند اشکال ندارد، اینکه شر نیست. درست شد؟!
تعریف شر
بنابراین شر عبارت از عدم یک شیء است که انسان انتظار وجود آن شیء را دارد، این عدم ملکه میشود؛ انسان انتظار بینایی را دارد، نابینایی پیدا شود. انسان انتظار صحت و سلامت را دارد، الم و ناراحتی برای انسان پیدا شود. انسان انتظار قوّت را دارد، ضعف برای انسان پیدا شود. این انتظارات موجب میشود که انسان خلافش را شر بداند.

