جلسه ۱۶۰
توضیحات:
62. غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية
جلسه ۱۶۰
7علت عدم خوف و حزن اولیاء الله
﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾1 اولیاء الله اینطور هستند دیگر خوفی ندارند و حزن هم ندارند؛ خوف ندارند بهخاطر اینکه چیزی را ازدست نمیدهند، حزن ندارند بهخاطر اینکه چیزی را که دیگران دارند اینها احساس کمبود آن را نمیکنند. پس نه حزنی دارند و نه خوفی، چرا آنها حزن و خوف ندارند؟! چون به فعلیّت تامّه رسیدهاند اما اگر به فعلیّت تامّه نرسیده باشند، حزن را دارند لذا سالک همیشه باید حزن و خوف هم داشته باشد، اینکه انسان بین خوف و رجاء است برای چیست؟! بهخاطر اینکه خلاصه قضیه دیگر اینطرف و آنطرف نشود، حزن بهخاطر چیست؟! بهخاطر اینکه چرا [فعلیت تامه را] ندارد! اینهمه دادوبیداد و فلان و این حرفها بهخاطر این است که جهات استعداد انسان ... میگوید که دل بیدرد نباشد بهتر است، بله در آن شعر دارد:
با خودی تو، لیک مجنون بیخود است *** در طریق عشق بیداری بد است هر که بیدار است، او در خواب تر *** هست بیداریش از خوابش بتر 2 عرض کنم که کسانی که درد ندارند، کسانی که دنبال خودشان هستند و با خود هستند ولی نه با خود واقعی، با خود ظاهری، خودشان را هوشیار و عاقل میدانند، بدبختها نمیدانند کلاه تا ناف آمده است و آنها را گرفته است و از همه چیز آنها را سر باز زده است، اینها افرادی هستند که آن جنبۀ عدم را احساس نمیکنند. کسی که جهات عدمی را احساس کند دنبال میکند، پیگیری میکند، کسی که درد دارد دنبالش میرود لذا میگوید: «آب کم جو تشنگی آور بهدست»،3 لازم نیست دنبال آب بروی! تو تشنه بشو خود ساقی دنبالت میآید و سیرابت میکند، آن وقتی ساقی آب آورد و گفتی که من سیرم، پس دنبال دیگری میرود. اگر او هم گفت که من سیرم، همانطور آب [در] مَشکش میماند، اینها بهدنبال آن کسی میروند که تشنه هست، گفت:
- . سوره یونس (10) آیه 62.
- . مثنوی معنوی، دفتر اوّل، قصۀ دیدن لیلی خلیفه را.
- . مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه باستدعاء حاجت آفرید خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد کی أمن یجیب المضطر إذا دعاه اضطرار گواه استحقاقست.

