جلسه ۱۶۰
توضیحات:
62. غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية
جلسه ۱۶۰
6آخر این کجا نوشته است؟! خودش هم طبیب است و میگویند که فوق تخصص داخلی دارد! آقا کجا کسی خبر دارد؟! کجا کسی اطلاع دارد؟! بعد روایت داریم حضرت میفرماید که حالا که شما نمیتوانید به هر چیزی دسترسی پیدا کنید مثل زنبور عسل که میگردد بهترین گیاه را پیدا میکند ـ البته الآن زنبور عسلها هم مثل خود ما حزباللهیها شدهاند! شکر میخورند و چه میخورند ... ! پس اینکه [مدام] انسان ناراحت است و خودش را میخورد بهخاطر این است که واجد یک امر عدمی است حالا واجد گفتنش هم غلط است، «یک امر عدمی»؛ یعنی عدمالوجود را حائز است نه وجود را. اگر وجود را حائز بود طوری نبود، آیا هیچوقت انسانی که چشم دارد و میبیند ناراحت است از اینکه چرا میبیند؟! اگر انسانی نابینا باشد از این ناراحت است که چرا نمیبیند و چرا در این مسئله بالإستعداد است و به فعلیّت نرسیده است. اگر شخصی عالم به یک مسئله باشد، آیا هیچوقت ناراحت میشود که چرا بنده به این قضیه عالم هستم؟! ناراحتی از این است که چرا نمیدانم؟! چرا یک امر عدمی ـ از لحاظ عدم و ملکه ـ در من است؟! چرا باید این را بدانم و نمیدانم؟! چرا باید زور من مثل زور فلان پهلوان نباشد؟! چرا باید استعداد من مثل استعداد فلان شخص نباشد؟! چرا باید قوای ظاهری و باطنی من مانند فلان شخص نباشد؟! چرا از نظر ارتقاء روحی نباید بهاندازه و مرتبۀ فلان شخص نرسیده باشم؟! [مدام] مرحلۀ چراها به امر عدمی برمیگردد.
اما اگر شما خیر محض یعنی وجود محض بودید یعنی همۀ مراتب وجود به انواع و اشکال در شما فعلیّت داشت، آنوقت آیا دیگر جهت عدمی در شما هست تااینکه شما در خودتان شر احساس کنید؟! شرّی دیگر وجود ندارد، بدی دیگر وجود ندارد پس عقل بسیط و عقل فعّال یا منبابمثال سایر مواردی که میگویند که این جهات فعلی در آنها به مرحلۀ تمامیّت رسیده باشد، جهات استعداد یعنی به فعلیّت تامّه رسیده باشد، اینها دیگر غصۀ چیزی را نمیخورند تااینکه بهخاطر آن احساس ناراحتی کنند، لذا میگوییم:

