جلسه ۱۵۹
توضیحات:
61. غرر في توحيد إله العالم
جلسه ۱۵۹
5و أمَّا المُختَصُّ بِکلِّ واحدٍ مِنَ المخالفةِ النُّوعیةِ و المُماثلةِ العَدَدیةِ فَفِی الأسفارِ و المبدإِ و المَعادِ نَقلاً عَن المُعَلِّمِ الأوَّلِ و الشَّیخِ الرَّئیس مَن شَاءَ فَلْیَرجِع إلیهما.1
«و آنکه به هرکدام اختصاص دارد یعنی آن برهان که درصورتیکه ما قائل باشیم این دو عالم و این دو کره مخالف همدیگر هستند و مخالفت نوعیه دارند یااینکه بگوییم: اینها مماثلت عددیه دارند و موافق نوعیه دارند» نوعشان یکی است و عددشان تفاوت میکند «این در اسفار در بحث مبدأ و معاد صدرالمتألّهین به نقل از معلم اوّل و شیخالرئیس هست»؛ معلم اوّل چون قائل به تخالف به نوع بود برهان برای تخالف را آورده است «و شیخالرئیس هم برهان برای تماثل آورده است» درصورتیکه این دوتا با همدیگر موافقت نوعیه داشته باشند. ایشان دلیل را نقل کرده است در حواشی هم ذکر کردهاند. «برای مفصلش به آنجا مراجعه شود.»
ثُمَّ لَمّا نَفَینا عَالماً آخَر سِویٰ هذا العالم أرَدنا أنْ نَقولَ هذا العالم وَاحدٌ لا بِالاجتماعِ و الاتِّصالِ فَقَط بَل إنسانٌ کَبیرٌ وَاحدٌ بِالعَدَدِ بِاعتبارِ النَّفسِ و العَقلِ الکلیین اللَذَینِ مِن عالمِ الوحدةِ و بِاعتِبارِ أنَّ الوجودَ فی الکُلِّ عین الهویة و الوحدة الحقَّة الظلیة و لا سِیَّما بِالنَّظرِ إلی وَجهِهِ إلی الله الواحد و تدلیه بِالحقِّ المُتعال الذی هُو عَلی کُلِّ حاضرٍ و غَائبٍ شَهیدٌ و شَاهدٌ.2
از اینجا مرحوم حاجی تقریباً دارد وارد بحث عرفانی این قضیه میشود «از آنجایی که ما عالم دیگری غیر از اینها نفی کردیم میخواهیم اینطور بگوییم که این عالم مثل دانههای تسبیح نیست که شما چندتا مهره را کنار هم گذاشتهاید و یک مجموعه از اجتماع و اتصال تشکیل شده است نه، اصلاً این عالم حکم انسان را دارد» چطور انسان یک واحد است، زید واحد است و دو نیست و تعدد برنمیدارد، «تمام این عوالم و تمام اینها حکم یک انسانی را دارند که بر این عوالم روح و نفس واحد حکومت میکند و آن را به اعتبار نفس و عقل کلی اداره میکند که آن دوتا از عالم وحده هستند یعنی این انسان کبیر که این عالم است دارای نفس است و دارای عقل مدبّر است و به اعتبار اینکه وجود در همه عین آن هویّت پروردگار و وحدت حقّۀ ظلّیه است»، این عالم دارای یک اتّصال بهنحو اتصال به انسان کبیر است که یک واحد هست نهاینکه واحدهای متعدد برمیدارد چون آن هویّت حقه واحد است پس این آثار او هم آثار واحد خواهد بود؛ اثرش اثر واحد خواهد بود.
- . منظومه، ج 3، ص 522 و523.
- . منظومه، ج 3، ص 523.

