جلسه ۱۵۹
توضیحات:
61. غرر في توحيد إله العالم
جلسه ۱۵۹
16وَ إذا عَرَفتَ ذلِک فَبِالنظامِ الجُمَلی العالَم أی العالَم جُملة مَلحوظَةٌ مُتِدَلیَةٌ بِعَرشِ الله شَخصٌ مِنَ الحَیوان لا حَیوانٌ فَقط بَل آدمٌ و إنسانٌ کبیر لٰکن لا رأسَ لَهُ کَالإنسانِ البَشَری وَ لا ذَنَبَ کَالحَیوانِ العُنصُری کَما لَهُ لَیسَ تَشَهٍّ وَ غَضَب لِبَراءَةِ السَماواتِ مِنها وَ لَیسَ مِن شَرطِ الحَیوانیة و الإنسانیة المُطلَقَتین هذهِ بَلِ الحَیاةُ وَ دَرکُ الکُلیاتِ وَ هُما حاصِلان لَه بِاعتِبارِ اشتِمالِهِ عَلَی النُفوس وَ العُقول.1
«وقتی این مطلب را متوجه شدیم اینطور میگوییم که به نظام جُمَلی، عالم یعنی تمام عالم در آن نظام اتمّ و نظام کلی که به عرش خدا متدلّی است و ملحوظ است و به عرش خدا تدلّی و اتکا دارد ـ تمام نظام کلی عالم ـ یک شخص است، نهاینکه فقط حیوان است بلکه آدم و انسان کبیر است.» این یک حیوان است و یک شخصی از حیوان است نهاینکه فقط حیوان باشد، ایشان ترقّی میدهد و میگوید که علاوه بر اینکه شخصی از حیوان است، حیوان عاقل هم است، انسان است و نفس دارد «لکن مثل انسان بشری سر ندارد، دُم هم ندارد، هیچ شهوت و غضب هم در او وجود ندارد چون آسمانها از شهوت و غضب بری هستند و شرط حیوانیت و انسانیت غضب و شهوت نیست بلکه حیات و عقل است که درک کلیات است و این دوتا برای این عالم حاصلاند چون این عالم مشتمل بر نفوس و عقول است»، چون نفوس و عقول دارد لذا این عالم، عالم حیات است عالم زندگی است.
وَ حَینَئِذٍ فَمَعَ تَعدُّدٍ أی تَعَدُّدِ إلهِ العالَم تَوارُدُ العِلَلِ المُستَقِلَة عَلَی المَعلول المُشَخَص مِن الإنسانِ الکَبیرِ الشَخصی الَذی قَدِ انفَعَلَ وَ تَأثَّرَ وَ هذا مَحالٌ فَتَعَدُّدُ الإله مَحالٌ.2
در این هنگام اگر إلٰه عالم متعدد شد لازمهاش توارد علل مستقله است که محال است بر معلول مشخص که انسان کبیر شخصی است که این انسان کبیر از این [علت متعدد] منفعل و مُتأثر شود و این محال است که توارد علل باشد.
- . منظومه، ج 3، ص 526 و 527.
- . منظومه، ج 3، ص 527.

