جلسه ۱۵۹
توضیحات:
61. غرر في توحيد إله العالم
جلسه ۱۵۹
14ثُمَ إذا قیلَ حَیوانٌ لَم یَدخُل تِلکَ الحَیاة فی جملته وَ لَم یَمنَع عَدَمه حیاتُها أنْ یَکونَ الجِسمُ الذی یَحویه حَیّاً و الکُلُ عِندَهُم بِالقیاسِ إلی المَبدإ الأوَّل کَشَیءٍ واحِدٍ حَیٍ لَه نَفسٌ عَقلیةٌ وَ لَهُ عَقلٌ مُفارِقٌ یُفیضُ عَلیه.1
سپس وقتی که ما بگوییم: ”حیوان،“ دیگر این حیات داخل در آن حیوان نمیشود و به عدم حیاتش منع نمیکند که جسمی که آن را دربر دارد حی باشد. تمام اینها در قیاس با مبدأ اوّل مثل شیء واحد حی میمانند که یک نفس عقلی دارد و یک عقل مفارق هم دارد که عقل بر این افاضه میکند و او را تدبیر میکند.
وَ رُبَما قالوا کُلٌ لِلسَماءِ الأولیٰ فَإنَّ کَثیراً مِنَ الفَلاسِفَة جَرَت عادَتُهُ بِأنَّ یُسَمّیه جِرمَ الکُل وَ حَرکَتُهُ حَرکَةَ الکُل فَبِحَسَبِ اختِلافِ هٰذَینِ الاِستِعمالَین تارَةً یَقولونَ عَقلُ الکُلِّ وَ یَعنونَ بِهِ جُملَةُ العُقولِ المُفارِقَة کَأنَّها شیءٌ واحدٌ وَ نفسُ الکُل وَ یَعنونَ بِها جُملةَ الأنفُسِ المُحَرِکَةِ لِلسَماویات کَأنَّها شیءٌ واحدٌ.2
«و چهبسا گفتهاند که تمام اینها برای سماء اولیٰ هستند» یعنی تمام این سماء اجرام و افلاک و امثالذلک، برای سماء اولیٰ هستند و سماء اولیٰ برای عالم عقل است. «عادت بیشتر از فلاسفه بر این رفته است که جرم کل و حرکت اینها را حرکت کل قرار دهند» یعنی [براساس] عادت گفتهاند که به اینها حرکت کل بگویند، کل یعنی تمام آسمانهای دنیا و سماواتی که مشتمل بر جرم هستند.
برحسب این دو استعمال گاهی اوقات عقل کل میگویند بهخاطر آن عقل مفارقی که بر همۀ این اجرام افاضه دارد و از آن تمام عقول مفارقهای را قصد میکنند که همۀ آن عقول ـ که عقول مربوط به افلاک است ـ «منشعب میشوند از یک عقل اوّل که به آن سماء اولیٰ میگویند چون تمام اینها یک شیء واحد هستند و همه از یک مبدأ ریشه میگیرند. گاهی اوقات نفس کل میگویند و از آن قصد میکنند جملۀ نفوسی که محرک سماویات هستند و آن نفوس این کرات را به حرکت وامیدارند کَأنَّ اینکه اینها یک شیء واحد هستند». اینکه «کَأنّها» میگوید یعنی میگوید: نفس با نفس فرق میکند ولکن چون تمام اینها متدّلی به یک منشأ هستند حکم یک نفس را دارند.
- . منظومه، ج 3، ص 525.
- . منظومه، ج 3، ص 525.

