اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها

جلسه ۱۵۸

توضیحات:

60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۵۸

8
  • استاد: هیچ چیزی نیست، آنجا عدم است.

  • تلمیذ: یعنی چه که عدم است؟ مفهوم نشد.

  • استاد: یعنی هیچ‌چیزی نیست، شما چیزی نمی‌بینید. من‌باب‌مثال اگر شما در یک تاریکی مطلق چشمتان را باز کنید چیزی می‌بینید؟! هیچ نمی‌بینید، آیا دراین‌صورت مکانی را تصور می‌کنید که چشم شما آنجا را نمی‌بینید؟! نه، ولی اگر یک جسمی را در آنجا دیدید جسم را دیده‌اید، مکانی را ندیده‌اید، شما جسم دیده‌اید.

  • تلمیذ: تعبیر عادی‌اش «محوطه» می‌شود.

  • استاد: این «محوطه» گفتن به‌خاطر این است که امر نسبی است؛ چون شما وجودی هستید اطرافتان را در یک ظرفی احساس می‌کنید، از انتساب شما با آن ظرف یک مکانی را انتزاع می‌کنید اما اگر فرض کنید هیچ‌چیزی جز همین مظروف‌ها وجود ندارند و فقط آنچه که در عالم طبیعت هست آنها جسم‌هایی هستند حالا برحسب اختلاف انواعشان خفیف و ثقیل و امثال‌ذلک که آن جسم‌ها با همدیگر ارتباطی دارند، اسم این ارتباط باهم را مکان می‌گذاریم. اینکه من اینجا نشسته‌ام و ایشان هم در اینجا نشسته‌اند، می‌گوییم که ما در یک مکانی قرار گرفته‌ایم که آن مکان مشتمل بر ما دو نفر است ولی آن مکانِ مشتملِ بر ما چیست؟! غیر از این، چه چیزی است؟! می‌گویند: در روز قیامت زمان شهادت می‌دهد، مکان شهادت می‌دهد،1 سؤال ما این است که خود زمان ـ حالا دربارۀ مکان چیزتر است ـ اصلاً چه چیزی هست که می‌گویید: می‌خواهد شهادت بدهد؟! زمان چه چیزی هست؟! غیر از یک مادۀ متحرک، چیز دیگری به نام زمان داشته باشیم، آن چیست؟! این الآن سفید است این عَرَض سفید است، ما می‌بینیم که این سفید است و این‌هم سبز است، بین این دو را تشخیص می‌دهیم اینها اعراضی هستند که عارض بر موضوع می‌شوند، اما فرض کنید بعضی از اعراض هستند که جنبۀ انتزاعی دارند و اصلاً وجود خارجی ندارند مثل نسبیت؛ فوقیت و تحتیت اصلاً وجود خارجی ندارند، شما غیر از گچ و سنگی که الآن بالای سر من است چیز دیگری به نام «فوق» به من نشان دهید که چیست؟! این جنبۀ انتزاعی و اعتباری دارد که ما این را اعتبار می‌کنیم و بر سقف حمل می‌کنیم و همین‌طور تحتیت را از انتساب این دو به‌هم انتزاع می‌کنیم و این را بر کف حمل می‌کنیم ولی شما غیر از این فرش چیز دیگری به نام تحتیت ندارید که ‌بخواهید آن را نشان دهید، حالا در کمّ و عَرَض و کیف و امثال‌ذلک این هست اما در ارتباط دو جزء نسبت به هم و نسبت به خارج، این وضع است؛ وضع من الآن به این کیفیت است که پاهای من به یک شکل است و این پاهای من یک ارتباطی با همدیگر دارند و یک ارتباطی هم با خارج دارند. من‌باب‌مثال دوزانو هستند که اگر من الآن چهارزانو بنشینم وضعم تغییر پیدا می‌کند یعنی هم ارتباط این اجزاء باهم تغییر پیدا می‌کند و هم با خارج؛ این پا که الآن در اینجا چهارزانو است من‌باب‌مثال به اینجا می‌آید پس ارتباطش با خارج تغییر پیدا می‌کند، یا من که الآن [این‌طور] نشسته‌ام سَرِ من من‌باب‌مثال یک متر و خورده‌ای از زمین فاصله دارد، اگر چهارزانو بنشینم یک‌دفعه می‌بینید که بیست سانت پایین‌تر رفتم، یعنی این ارتباط من با خارج تغییر پیدا می‌کند و همین‌طور خود اجزاء با همدیگر تغییر پیدا می‌کنند.

    1. . التفسير العسکری علیه السّلام، ج ۱، ص 65۳؛ بحار الأنوار، ج ۷، تتمة أبواب المعاد و ما يتبعه و يتعلق به، باب 16، ص ۳۱5، ح 11.
/