جلسه ۱۵۶
توضیحات:
60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها
جلسه ۱۵۶
6در مفهوم واجبالوجود اینکه شما واجبالوجود را بر این وجودی که به تمام معنا با این وجود مخالف است حمل میکنید یعنی سنخۀ وجود با این سنخه فرق میکند مثلاً این وجود از مقولۀ تیرآهن و این وجود از پنبه است که هیچ ربطی از نقطهنظر ماهیتی باهم ندارند ـ البته منبابمثال میگوییم والاّ هزارتا مشترک بین اینها وجود دارد ـ ولی هردوی اینها سفید هستند؛ هم این سفید است هم آن، بنابراین یک مفهوم واحدی که شما از دو امر انتزاع میکنید تا بین آنها مابهالإشتراک وجود نداشته باشد نمیتوانید به هردو بار کنید؛ مثلاً شما یک عرض را هم به زید بار کنید و هم به عمرو بار کنید درصورتیکه هیچ وجه اشتراکی بین زید و عمرو وجود ندارد، این محال است حداقل از نظر قد هم که شده از نظر کمّ هم که شده باید با همدیگر یکسان باشند. اینکه میگویید: این مثل این است تشبیهی که میآورید این تشبیه در چیست؟! یا در شکل شبیه هم هستند که نیستند یا در وضع شبیهاند که نیستند یا در انتساب پدر و مادر شبیه هم هستند که نیستند پس در چه شبیه هم هستند؟! حساب میکنید میگویید که قد هردو یک متر و هفتاد سانتی متر است میگوییم: پس از نقطهنظر کم ـ قدشان ـ یکسان است یا بالأخره جهت دیگر دارند که ما این را بر او حمل میکنیم.
تلمیذ: از بساطت خودش که خارج نمیشود حالا هر چه میخواهد باشد.
استاد: همینکه میگویید: مابهالاِشتراک میخواهد این دیگر از بساطت خارجش کرد.
تلمیذ: اگر از آن باب که ذاتی باب برهان باشد چه؟!
استاد: نه ما اصلاً به باب برهان کاری نداریم ایساغوجی هم همینطور بالأخره این عرض هست که بر هردو حمل شده یا نشده است؟!
تلمیذ: جواب داد که اگر از باب محمول و باب ایساغوجی باشد اشکال پیدا میشود، قبول ...
استاد: از باب ایساغوجی ترکّب پیدا میشود. حالا ما اصلاً به این قضیه ترکّب کار نداریم بلکه از یک راه دیگر وارد میشویم؛ لذا ایشان برهان را از اینطرف برگرداندند چون این برهانی که بهاصطلاح از نظر ترکّب قابل خدشه است ابنکمونه حواسش جمع بود لذا این را در باب برهان انداخت نه باب ایساغوجی تا اینکه این قضیه لازم بیاید. ولی برهانی که مرحوم حاجی اقامه میکنند از یک راه دیگر وارد میشوند و از آنجا بساطت را از بین میبرند ولو اینکه باب ایساغوجی هم نباشد؛ ایشان میگویند که شما میگویید: دوتا ماهیت بسیط هستند و هیچگونه وجه مشترکی بین اینها وجود ندارد پس این عرض از کجا به این دو عارض شده است؟! هیچگونه وجه اشتراکی بأیِّنَحوٍکان در وجوب وجود [وجود ندارد]، ما وجوب وجود را ذاتی میگیریم عَرَضی که نمیگیریم تااینکه عارض شود، یعنی وجوب وجود ذاتاً از اینها انتزاع میشود. معنای اینکه وجوب وجود ذاتی انتزاع بشود یعنی چه؟! یعنی در قوام خودش نیاز به علت ندارد از نظر سعۀ وجودی به حدّی است که محدود نیست تا نیاز به علت داشته باشد. همۀ اینها را باید درنظر بگیریم و بگوییم. نهاینکه بگوییم: خب کاری با وجوب وجود نداریم، میشود خارج محمول مثل زوجیت اینکه من خدمتتان عرض کردم به همان جهت که ما زوجیت را از اربعه انتزاع میکنیم پس زوجیت را از اثنین هم در اینجا استفاده میکنیم بین اثنین و اربعه یک وجه اشتراک هست که آن، حد وجودی آنها است چرا از ثلاثه زوجیت را انتزاع نمیکنیم؟! چرا از خمسه انتزاع نمیکنیم؟! حد وجودی اثنین اقتضاء میکند که این عرض الآن بر او حمل شود ولی حد وجود ثلاثه اقتضاء نمیکند، حد وجودی اربعه اقتضاء میکند که شما زوجیت را از آن انتزاع کنید ولو انتزاع باب برهان باشد. روی سرمان میگذاریم. مشترک لفظی میشود.

