جلسه ۱۵۶
توضیحات:
60. غرر في ذكر شبهة ابن كمونة و دفعها
جلسه ۱۵۶
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
غررٌ فی ذکرِ شبهةِ ابن کُمونَة و دفعُها:
هویّتانِ بِتَمامِ الذّاتِ قَدْ *** خالَفَتا لِابنِ الکُمونَةِ اسْتَنَد و ادْفَعْ بأنْ طبیعةً مَا انْتَزَعَتْ *** مما تَخالَفَتْ بِما تَخالَفَت بَل إنْ سألتَ الحقَ غیرَ واحدِ *** لیسَ مُعنوناً لِمعنیٰ فارِدِ إذ الخصوصیةُ إمّا تُعتَبَر *** فی أخذِهِ فَلَمْ یَکنْ مِنه الأُخَر أو الخصوصیةُ لَیست تُشتَرَط *** فَالواحدُ المشترکُ المَحکی فَقَط برهانٌ آخر عَلی التَّوحید:
و حیث لا موضوع أو مهیة *** و لا هیولی کیف الاثنینیة1 این شبهه همان شبهۀ معروفی است که قبلاً به مناسبتهایی از آن صحبت به میان میآمد. این بحث راجع به این است که اگر دو هویت یعنی دو تشخّص خارجی وجود داشته باشد که با تمام ذاتشان مخالف یکدیگر باشند نه به بعضی از قول که ترکیب لازم دارد چون اگر ماهیت نوعیه باشند [یعنی] دو تشخّص از دو ماهیت مختلف باشند معلوم میشود که مابهالاِشتراک و مابهالاِمتیاز دارند و لازم میآید که در ذات آنها ترکّب باشد و همینطور به امر زائدی هم نباشد یعنی ذاتشان از نظر جنس و فصل بالکل باهم تفاوت میکند ولکن به یک امر زائدی باهم فرق دارند که آن امر زائد هم بر این دو عارض میشود و عروض این امر زائد بر این هویت نیاز به علت دارد همانطور که اجناس عالیه بهطورکلی باهم تفاوت دارند اصلاً بین کم و کیف هیچگونه ارتباطی نیست اما در اتصاف اینها به عروض و در عروض اینها بر موضوع با همدیگر اشتراک دارند ولی هویتشان و تمام ذاتشان باهم تفاوت دارد اما در اتصاف به عروض باهم مشترک هستند و هردو بر موضوع عارض میشوند پس هردو متصف به عرض هستند چون اینها متصف به عرض هستند پس در عروضشان نیاز به علت دارند؛ علتی باید این کم را عارض بر موضوع کند کیف را عارض بر موضوع کند و هَلُمَّ جَرَّا.
در اینجا هم میبینیم که نیاز علت در اینجا پیدا شد ولی جناب ابنکمونه برای رفع توحید میگویند که اصلاً این دو هویت باهم هیچگونه مابهالاِشتراکی ندارند. اگر شما بگویید: در واجبالوجود چطور؛ آیا در مفهوم واجبالوجود اینها با همدیگر اشتراک دارند؟! ایشان میگوید: نه خود واجبالوجود هم منتزع از ذاتش است یعنی واجبالوجودی که شما از این ذات میگیرید منتزع از ذات است نه به معنای ذاتی باب ایساغوجی بلکه به معنای ذاتی باب برهان؛ ذاتی باب ایساغوجی یعنی همین جنس و فصل و نوع، چون اگر ذاتی باب ایساغوجی باشد پس معلوم میشود واجبالوجود جزء ذات اینها است و مفهوم واجبالوجود مشترک میشود و وقتی که مشترک شد همان ترکیبی که بالا گفتیم لازم میآید. اما اگر شما [به معنای] ذاتی باب برهان گرفتید ـ یعنی از لوازم ذات است ـ درعینحال که آن جنبۀ عرضیتش را حفظ میکند ذاتی او هم هست پس این یک مفهوم عرضی است که مثل عرض محمول بالضمیمه نیست تااینکه نیاز به علت داشته باشیم. در محمول بالضمیمه مثل اینکه میگوییم: «هذا القرطاس أبیض» اینکه کیف ابیضیت را بر قرطاس بردیم بهخاطر بیاض است بهجهت بیاض به این قرطاس هم ابیض میگوییم و این ابیض را حمل بر قرطاس میکنیم؛ حمل ابیض به این قرطاس نیاز به یک علتی دارد که بیاضیت است؛ آن بیاضیت باید متحقق باشد تا ما بتوانیم ابیض را بر او حمل کنیم ولی اگر خارجِ محمول باشد نه محمول بالضمیمه فرض کنید میگویید: «البیاضُ بیاضٌ»، یااینکه میگویید: «اَلأربعَةُ زوجٌ» این زوجیتی که شما بر اربعه حمل کردهاید موجب زیادی در ماهیت اربعه نشده است هیچ باعث زیادی نشده است بلکه اربعه خودش یک مفهومی دارد که ما این زوجیت را از ذات این اربعه انتزاع کردیم و این انتزاع ما موجب نمیشود که اربعه ترکیب از یک «چهار» و یک «زوجیت» بشود، چنین چیزی نیست. بله، اگر ذاتی باب ایساغوجی بود یعنی این وصف ما یا جنس او بود یا فصل او بود یا نوع برای او بود دراینصورت این شیءِ هویت ما از یک ماهیت جنسی و فصلی ترکیب میشد که همین ترکیبها در آن پیدا میشود. آقای ابنکمونه این را گفتهاند.
- . منظومه، ج 3، ص 514.

