جلسه ۱۵۴
توضیحات:
59. غرر في توحيده
جلسه ۱۵۴
7منبسط بودیم یک جوهر همه *** بیسر و بیپا بُدیم آنسر همه یک گهر بودیم همچون آفتاب *** بیگره بودیم و صافی همچو آب چون بهصورت آمد آن نور سره *** شد عدد چون سایههای کنگره کنگره ویران کنید از منجنیق *** تا رود فرق از میان این فریق1 این صور مختلفی که در اینجا آمدند آن نور را به اشکال مختلف جلوه میدهند. ما میگوییم که حتی قضیه از اینهم بالاتر است. اینهایی که میگویند: ما مظهر نداریم، میگویند که همین نور حتی همین رنگ سبزی که نور به آن میخورد و آنطرف نور سبز میافتد، حتی این سبزی هم جدای از خورشید نیست. این را میخواهند بگویند. حتی آن شیشهای که نور به آن میخورد ـ برفرض میگوییم ـ و از آن عبور میکند هم جدای از خورشید نیست. نهاینکه خورشیدی باشد که نور وجود میتابد بعد این صورت خارجی، این سبزی خارجی، این شیشۀ خارجی به عبارت دیگر این زجاج اخضر این نور را بهنحو دیگری جلوه میدهد، همانطور که [اینگونه] میگویند. ولی اینها میگویند که اینطور نیست بلکه ما اصلاً شیشه نداریم، سبزی نداریم، ما جدای از او چیزی نداریم. پس خودش هم نور است، هم شیشه است، هم سبزی است، هم آن عکسی است که جلو میافتد، و هم خودش آن است که از آنطرف به اینطرف تابیده است. همهاش خودش است.
وجود پروردگار وجود لابشرط از بشرطلا و بشرطشیء
وقتی که اینطور شد، این وجود مطلق میشود، پس وجود مطلق عبارت از آن وجودی است که تمام قیدها را در خودش جای میدهد درحالیکه اصل خودش بلاقید است. قضیه این است. اینطور نیست که این قید در اصل بهعنوان تأصّل داخل است بلکه اصلالوجود بلاقید است و آن اصل وجود است که خود را مقیّد میکند، پس وجود پروردگار بشرطلا نیست بلکه وجود پروردگار وجود لابشرط از لا و بشرطشیء است. پس دیگر دراینصورت ما بشرطلا اصلاً نداریم. وجود بشرطلا کدام وجود است؟! مگر مثلاً بشرطلای از اوصاف حدیّه یا ناقصه باشد؛ [منبابمثال بگوییم:] خدا کم ندارد، خدا حد ندارد، خدا نقصان ندارد؛ صفات عدمی، به شرط عدم نقصان و امثالذلک، اما اینکه شما بشرطلا را بیاورید و به مصادیق بزنید و بگویید که وجود خدا وجودی سوای از این مصادیق است چنین چیزی نیست. اگر با مصادیق گرفتید، این وجود مطلق میشود، این همان حرفی است که عرفا میزنند و این اختلاف بین مرحوم حاجی و سایر حکما با عرفا و صوفیهای است که در مقام رد برآمدهاند و آنها را مسخره کردهاند. چون امکان ندارد فرض کنید که آن درویش ـ حالا میگویم درویش منظور آنهایی که خیلی ذوقُ التألُّه دارند و خیلی بهاصطلاح تَوغُّل در توحید دارند ـ این مظاهر را اصلاً نادیده بگیرد و اصلاً مظهری نبیند، مگر اینکه کور و کر باشد، مگر اینکه احساس نداشته باشد، این حرفها چیست؟! خیلی باید آدم عقلش کم باشد که بین ترشی و شیرینی فرق نگذارد، بین زیبا و زشت نتواند فرق بگذارد. یک چیز که قشنگ باشد جاذب است، یک چیز که زشت باشد کسی به طرفش نمیرود. حالا هر کسی که به مقام عرفان رسید، بین زشت و زیبا هیچ فرقی نمیگذارد؟! خیلی احمق است! اگر فرقی نگذارد باید زشتهایش را بردارد و بیاورد، ما فرق میگذاریم!
- . مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بخش33ـ طلب کردن امت عیسی علیهالسّلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست.

