جلسه ۱۵۴
توضیحات:
59. غرر في توحيده
جلسه ۱۵۴
6تلمیذ: یعنی هر وجودی؟
استاد: یعنی هر وجودی. این وجود، وجودِ باری و وجودِ مبدأ اعلیٰ میشود ولی در اینجا صحبت و نکتۀ ظریف این است که یک وقت ما میگوییم که این شخص خدا است، این وجود، وجود مطلق است اما یک وقت میگوییم که این داخل در وجود مطلق است. اگر اوّلی باشد کفر است و اگر دومی باشد توحید است! به قول بایزید که میگفت: «لَیسَ فی جُبَتی إلاّ الله»،1 اشکال کردند که خدا را آورده در جبه محدود کرده است و گفته است که در جبۀ من خدا هست. درست است خدا که حد برنمیدارد، خدا در جبۀ من است یعنی برای خدا ظرف قرار دادید، مکان قرار دادید، او را مقیّدش کردید و حتی از مجرد بیرونش آوردید. چون جبه، مکان است و ماده نمیتواند ظرف برای مجرد واقع شود، چون مجرد اعلیٰ و اشرف از ماده است، لذا ماده نمیتواند ظرف برای او واقع شود به علاوه که سنخیّتش هم تفاوت میکند. درحالیکه این بندۀ خدا راست میگوید؛ میگوید: «لیسَ فی جُبَتی إلاّ الله، غیر از خدا چیزی نیست»! در واقع یک وقت میگوید: خدا در جبۀ من است، یک وقت میگوید: هرچه هست خدا است! یعنی آن وجود آمده حتی جبۀ من را هم گرفته است حتی کلاه، کفش، شلوار، زیرشلوار من را هم گرفته است، حتی لباس من را هم گرفته است. تمام آن وجودی که ساری و جاری است را گرفته است و هیچ چیزی را باقی نگذاشته است. این عین توحید است! اصلاً توحید یعنی همین! توحیدی که عرفا میگویند و آن صوفیهای میگویند [این است] که حتی یک شعر خیلی عالی است که میگوید:
[میگفت در بیان، رندی دهل دریده] *** صوفی خدا ندارد او نیست آفریده2 اینکه اینها اینطور میگویند نه از باب این است که اصلاً مرآت و مظهری نمیبینند، خر که نیستند، چشم دارند؛ یک، دو، سه، چهار، پنج، چشم دارند و میبینند! این چیست؟! فرض کنید این آب زرشک است، آب انار است، دوغ است یا ماست است، اینها را دارند تماشا میکنند آنوقت میگویند: مظهری وجود ندارد؟! دیوانه نیستند که شما مدام به اینها اعتراض میکنید. نه آقاجان، ترشی را میفهمند، شیرینی و تلخی را میفهمند، چرا به جای شیرینی تلخی را نمیخورد؟! چرا به جای شکر، در چای قرهقروت نمیریزند؟! پس یک چیز دیگر میگوید. اینکه میگوید: من مظهری را نمیبینم یعنی در مقابل آن وجود چیزی را احساس نمیکنم. تمام اینها مظاهر برای وجود هستند و مظهری جدای از آن وجود نمیبینم حتی در مورد شمس، مسئله از مورد شمس هم حتی قویتر است. فرض کنید وقتی که نور شمس به شیشۀ رنگی میخورد، رنگی میشود؛ اگر شیشه سبز باشد نور سبز میافتد، زرد باشد زرد میافتد، در اینجا چه میگوییم؟!
- . الله شناسی، ج 1، ص 139:
سعيد الدّين فرغانى در مشارق الدّرارى، ص 634 گويد: مگر همچنان كه كسى به كمال تخلّق و تحقّق به اسماى الهى به مقام جمع وجودى مىرسد و در آن بحر غرق مىگردد، پس به زبان جمع الهى أنا الحقّ و سُبحانى و ليسَ فى الجُبّة سِوى الله نعره مىزند. - . ديوان شاه نعمت الله ولي، سؤال و جواب، شماره ١.
- . الله شناسی، ج 1، ص 139:

