جلسه ۱۵۴
توضیحات:
59. غرر في توحيده
جلسه ۱۵۴
4نشأت کثرت از وحدت
مرحوم حاجی میفرماید: چون اگر صرفالوجود ذاتاً واحد باشد فهو المطلوب؛ وحدت و توحید ثابت میشود اما اگر صرفالوجود ذاتاً متکثر است، یعنی کثرت اقتضاء ذاتی صرفالوجود است. اگر اینطور باشد نه وحدت در اینجا متحقّق است و نه کثرت، چرا؟ چون کثرت همیشه از وحدت نشأت میگیرد، یک امر واحد است که متکثر میشود.
انواع کثرت و تعریف آنها
در واقع کثرت یا نوعیه و یا شخصیه است. در کثرتِ نوعیه آن امر واحد، انسانیت است. در کثرت شخصیه آن امر واحد، ماده است که آن ماده متکثر میشود یک مشتِ آن این میشود، یک مشت آن میشود، یک مشت چیز دیگر میشود، بالأخره برگشت هر امر متکثری به امر واحد است.
اگر صرفالوجود ذاتاً متکثر باشد از تکثرش عدم خودش لازم میآید چون کثرتی است که واحد ندارد و وقتی که واحد نداشت پس کثرتی هم نیست پس اینهم از اینطرف. حالا میماند اینکه کثرت بر صرفالوجود عارض شود یعنی خودش لابشرط است نه لابشرط وحدت است و نه لابشرط کثرت است. بنابراین اگر علت بیاید، این را واحد میکند و اگر علت نیاید، این را کثرت میکند. پس این صرفالوجود نیازمند به یک علت دیگر است. اینهم که با خود اصل صرفالوجود که اصل و حقیقت کل شیء است در تنافی و تناقض است. علت دیگر یعنی چه؟! شما میگویید: «صرف الوجود حقیقةُ الأشیاء و کُلُّ الأشیاء و لیس لَه ثانی» یعنی برای صرفالوجود اصلاً نمیشود ثانی تصور کرد بهخاطر اینکه اصلاً ماهیت، جنس، فصل و نوعی ندارد تااینکه بشود ثانی برای اوتصور کنیم. یک حقیقتی است که آن حقیقت همۀ عالم هستی را گرفته است پس دیگر چگونه برای او دو تصور کنیم، اصلاً حدّی ندارد، در صورتی میشود دو تصور کرد که یک حدّی داشته باشد و این موجود بیاید در این حد بایستد و تجاوز نکند آن موجود هم بیاید در این حد بایستد و تجاوز نکند، اینها دوتا میشوند. اگر من حد نداشتم و منبابمثال دیگری هم حد نداشت، آنوقت در همدیگر داخل میشویم ولی اگر من حد داشتم میآیم در اینجا میایستم، او هم حد دارد میآید در اینجا میایستد و هرچه هم فرض کنید که بههم بچسبیم باز آن حدمان سر جایش محفوظ است، آن که از بین نمیرود.

