اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

59. غرر في توحيده

جلسه ۱۵۴

توضیحات:

59. غرر في توحيده

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۵۴

3
  • خلاصه این ملائکه‌ای که در رأس هستند، هرکدام یک امتیازی بر دیگری دارند که آن امتیاز، امتیاز وجودی آنها است و اگر این امتیاز را نداشتند کار هرکدام را دیگری هم می‌توانست انجام بدهد. چرا عزرائیل موکل بر قبض روح است و جبرائیل و اسرافیل نیستند؟! یکی موکل بر حیات است و دیگری موکل بر ممات است، یکی هم موکل بر علم است و دیگری موکل بر رزق است. هرکدام از این ملائکه دارای خصوصیت وجودی هستند که با دیگری تفاوت دارند. همان‌طور که ما دارای خصوصیات وجودی هستیم که هرکدام با دیگری تفاوت داریم؛ شخصی یک خصوصیتی دارد و دیگری [خصوصیت دیگر] و هَلُمَّ جرًّا. اینها همه وجود بشرط‌شیء هستند منتها بعضی‌ها حدودشان وسیع است و بعضی‌ها حدود و قیودشان مضیّق است.

  • تعریف وجود مطلق

  • یک وجود دیگر داریم که به آن وجود مطلق می‌گوییم. آن وجود لابشرط است یعنی لابشرط است از وجود خداوند متعال که خالی از هر قید و هر اسم و هر رسمی است و آن وجود که حالا صحبتش را بیان می‌کنیم بشرط‌لا است؛ به شرط عدم تطرّق امکان، به شرط عدم تطرّق عوارض ماده، به شرط عدم تطرّق این حدودات وجودیۀ غیر است که آن وجود، وجود بشرط‌لا است. اینکه الآن داریم بحث می‌کنیم وجود مطلق است. در اینجا منظورمان از وجود مطلق وجودی است که هم وجود بشرط‌لا‌ و هم وجود مقیّد را شامل می‌شود. هردو را تحت پَر خود می‌گیرد. به عبارت دیگر این وجود در اینجا وجودی اوسع از بشرط‌شیء و بشرط‌لا است و در اینجا به‌نحو اطلاق اخذ می‌شود. بنابراین وقتی که این‌طور شد دیگر نمی‌شود این وجود مصداقاً در خارج تحقق داشته باشد بلکه داخل در تقسیم مفهوم می‌شود یعنی وقتی که گفتیم: «وجود مطلق»، دیگر وجودی که هردو را شامل شود نداریم چون اگر وجود خدا وجود بشرط‌لا است پس دیگر داخل در بشرط‌شیء نمی‌شود. اگر این بشرط‌شیء است دیگر داخل در آن نمی‌شود. اینکه ما یک مصداق وجود داشته باشیم که آن مصداق وجود هردو نحو وجود را بگیرد این عقلاً محال است. همان‌طور که دو مصداق در خارج نمی‌توانند متحد باشند، فرض کنید این کتاب از نظر مصداق نمی‌شود با آن کتاب متحد باشد. چرا؟! چون آن یک حدود مختص به خود دارد و این حدودی مختص به خود دارد. همین‌که شما می‌گویید: «حدود»، حدود یعنی اختصاص، همین‌که می‌گویید: «اختصاص»، یعنی تشخّص و تشخّص یک تشخّص نخواهد شد؛ تشخّص‌های متفاوته یک تشخّص نمی‌شود. درست شد؟! اینها لازم و ملزوم هم هستند. همین‌طور وجود مطلق نمی‌شود که مصداقاً در خارج یکی باشد همان‌طور که کلمۀ به‌عنوان مطلق در خارج اصلاً تحقق مصداقی ندارد بلکه یک کلی مفهومی و ذهنی است. در واقع افراد او در خارج هستند اما خود این به‌عنوان یک مصداق، نمی‌شود در خارج باشد. کلمۀ مطلق کلمه‌ای [است] که بشرط‌شیء و بشرط‌لا هردو در این کلمه باشند در خارج، ما چنین چیزی نداریم. [کلمه] یا اسم یا فعل یا حرف است. اما یک کلمه‌ای که هرسه‌تای اینها را در بر بگیرد و در خارج هم باشد، نداریم. یا اسم است یا حرف است یا فعل است. بشرط‌شیء را در خارج داریم اما مطلق را در خارج نداریم. مطلق، کلی طبیعی می‌شود و وعاء کلی طبیعی ذهن است. آنچه که در خارج است مصادیق آن است و مصادیق هم لا یَجتمعان، بنابراین این وجودِ مطلق از نظر مفهومی مطلق می‌شود اما ازنظر مصداقی تحقق خارجی ندارد آنچه که در خارج است یا وجود مقید است مثل بنده و سرکار، یااینکه وجود بشرط‌لا است؛ وجود بشرط‌لا وجودی است که هیچ حدّی ندارد، هیچ رسمی ندارد، مقیّد به قیود امکانیه نیست، متصّف به صفات ناقصه نیست، متصف به کم نیست، متصف به عرض نیست، متصف به کیف نیست، رنگ ندارد، بو ندارد، حد ندارد، اینها برای مُلک است برای ماده است. متصّف بشرط‌لا بودن است؛ این وجود، وجود بشرط‌لا می‌شود؛ وجودی که تمام شروط عالم ماده و عالم تجرّد در آن وجود منتفی است. بنابراین فرموده‌اند: آن ذات واحدی که وحدت از آن منتزع می‌شود و آن عبارت از صرف‌الوجود است، یعنی صرف‌الوجود بدون هیچ‌گونه شائبه، وجوب از این صرف‌الوجود منتزع است و او واجب‌الوجود است و امکان ندارد صرف‌الوجود در اینجا تکثر پیدا کند، چرا؟!

/