جلسه ۱۵۱
توضیحات:
المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى
جلسه ۱۵۱
9هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ على حَقِيقةِ البصِيرةِ و بَاشَرُوا رُوحَ اليقِينِ و اِستلانُوا ما اِستَعْوَرَهُ المُترفُون و أنِسُوا بِما اِستَوحَشَ مِنهُ الجاهِلُون و صَحِبُوا الدُّنيا بِأبدانٍ أرواحُها مُعلّقةٌ بِالمحلِّ الأعلىٰ.1
پس چرا اینها را نمیگویید؟! آیا آن پیرزن «أرواحُها مُعلّقةٌ بِالمحلِّ الأعلىٰ» شده است؟! آن بدبخت غیر از آن پنبه چیزی سرش نمیشود حالا بگوییم که او «حَجَمَ بِهِمُ العلم» است؟! کجا «حَجَمَ بِهِمُ العلم» است؟! این فقط میفهمد چطور پشم را بیاورد تبدیل به نخ کند! خب اینها هم هست آن روایات خطبات امیرالمؤمنین یا مثلاً خطبات موسی بن جعفر، امام رضا، حضرت جواد و روایات امام صادق علیهمالسّلام در توحید و اینها هم هست. پس حضرت اینها را برای چه کسی گفتهاند؟! از یک طرف گفتهاند: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾ بعد گفتهاند: «لا تَفَکَّروا فی ذات الله»! خب ما چهکار کنیم؟! پس اینها را نگویید که او اوّل است او آخر است او ظاهر است او باطن است. یابن رسول الله آن ظاهر است و آن باطن است یعنی چه؟! «لا تَفَکَّروا»! پس چرا میگویید؟! نگویید، یا اگر هم میگویید، حداقل بگویید که هر کسی میتواند دنبالش برود، هر کسی میتواند بفهمد.
درهرصورت خلاصه این راه مرد شیرافکن میخواهد مردی که تمام این حرفها را کنار بزند و خلاصه «برون آی از سرای اُم هانی» میخواهد، «بخوان مجمل حدیث لَن ترانی»،2 اینطور میخواهد والاّ انسان بخواهد به این حرفها توجه کند و ریشهای دراز و عمامههای بزرگ، روز قیامت همۀ اینها مرخص هستند شبکلاه هم سرشان نیست چه برسد به عمامههای اینقدری! آدم باید فاتحۀ همۀ اینها را بخواند [تا] پی کارشان بروند! آن آقا که آمد و تمام این تعیّنات و این حرفها را کنار گذاشت و رفت و به ریش همه خندید؛ از علمای نجف، قم، تهران، فامیل، غیر فامیل و... به ریش همه خندید! آنهایی که میگفتند: آقای آقاسید محمدحسین نمیتواند مرید را نگه دارد، بله آقای آقاسید محمدحسین نمیتواند پول ربوی از مرید بگیرد، نمیتواند، شما میتوانید بروید بگیرید! اما هم شما رفتید هم آقای آقاسید محمدحسین رفته است هر دوتایتان الآن آنجا هستید اینجا را باید نگاه کنید! بله، شما خوب مریدبازی کردید! بله باغ و بوستان و بیا و برو این حرفها بوده است. میگفتند: این آقا درویش شده است ذکر میگوید و فلان میگوید! این مسخرههایی که میخواهید بکنید، بکنید اما حالا چه؟! حالا با دو دست داری بر سرت میزنی! خلاصه نمیدانیم، آنطرف هم که معلوم نیست اصلاً چه خبر است کی به کی است! اینها افرادی بودند که حقیقت مطلب را شناختند و دیگر به حرفهای دیگران توجهی نکردند دیگر تمام شد و رفت.
- . نهج البلاغة، ج ۱، ص 4۹5.
- . گلشن راز، بخش ۹ ـ قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم:
برون آی از سرای «ام هانی» *** بگو مطلق حدیث «من رآنی»

