جلسه ۱۵۱
توضیحات:
المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى
جلسه ۱۵۱
6روایت صحیح است شیعه این روایت را نقل میکند.
قابل بیان نبودن معارف الهی برای هر کسی
معارف الهی برای هر کسی قابل بیان نیست. [مرحوم] آقا یک روح مجرد نوشتند که من خودم از ایشان پرسیدم شما در مطالب این کتاب چیزهایی فرمودید که تابهحال به ما هم نفرموده بودید! ایشان فرمودند که این چیزهایی است که من توانستهام بنویسم چیزهایی که نمیتوانم بنویسم آنها به قلم نمیآیند. حالا آنها چه هستند، ما نمیدانیم! این مقدارش آدم را گیج میکند، واقعاً انسان بخواهد درست بخواند و بفهمد گیج میشود که چه خبر است. ایشان یک خلع مجرد را ـ همان قضیه پوست مار ـ در اینجا فرمودند. این مقداری که در این کتاب فرمودهاند یکسوم آنچه که به ما گفتند نیست که چهنحوه این خلع انجام میشود. اینها را دیگر در اینجا نیاورند چون مردم اصلاً نمیفهمند. اصلاً کافر میشوند، اصلاً دینشان برمیگردد. اینها دارند با مردم مماشات میکنند؛ «نَحنُ مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِيَاءِ اُمِرنا أن نُکلّم الناس عَلی قَدر عُقُولِهِم»1 یعنی مماشات میکنند. شخص آمده میگوید که این چیست؟! میگوید: خدا. میگوید: خدا چیست، ذاتش چیست، فلان چیست؟! حضرت چه بگوید که ذات خدا چیست؟! بگوید: ذات خدا خودت هستی؟! میگوید: پس من چه کسی را دارم عبادت میکنم؟! آن روایت «ما الحقیقة» کمیل را نگاه کنید ببینید چه هست!2 حضرت در آنجا دارد به کمیل چه میگوید! کمیل دارد میگوید:«أ وَ لَستُ صاحِبَ سِرِّك» .... تازه حضرت در آنجا شرح نمیدهد بلکه مقداری مجملاتی میگوید، او هم سرش را پایین میاندازد که خوشش میآید و خیال میکند که فهمیده است اما از سؤالی که میکند مشخص است که آنطوریکه باید باشد مطالب حضرت را نمیفهمد! حضرت میفرمایند: بس است تمام شد دیگر هرچه بود برای تو گفتم. دیگر «أَطفِ السِّراج فَقد طَلَعَ الصُّبحُ» تمام شد. حرفم را به تو زدم دیگر بیش از این نمیتوانم بگویم ولی خب با میثم اینطور نبودند میثم بالاتر بود، با حبیب اینطور نبودند حبیب بالاتر بود. مطالبی که به اینها میگفته است مثل «لا تَفکَّر فی ذاتِ الله» و امثالذلک یک معنایش این است که اصلاً ذات خدا قابل برای فکر نیست چون فکر عبارت از تقدیم صغریٰ و کبریٰ و ضمّ و ضمائم ترکیب قیاسات و نتایج برای رسیدن به مطلوب است که همان کلام سیدالشهداء علیهالسّلام «مَتیٰ غِبتَ حتّی تَحتاج إلی دلیل»3 است. چیزی که ظهور دارد و خود همان فکر، ترتیب مقدمات و صور وجودیۀ ذهنیۀ ما که تمام اینها آثار وجودی ذات حق است چطور انسان میتواند از اینها به کُنه ذات حق پیببرد. برای اینکه خود همان آثار، خود همان وجود متعیّن است، خود همان وجود در قالب صورت ذهنی هست و هیچوقت صورت ذهنی نمیتواند به علت خودش که صورت مجرد هست و بلکه اصلاً صورت نیست و حقیقت مجرده است پیببرد، امکان ندارد. این یک معنا است که معنای فلسفی آن است.
- . الکافي، ج ۸، كتابُ الرَّوضة، ص ۲6۸، ح 394.
- . جامع الاسرار، فى الاصل الاوّل، القاعدة الرّابعة، ص 170، تحت شماره 327.
«[عن کمیل بن زیاد] ما الحقِيقةُ؟! قال: ما لك و الحقِيقة؟!
قال: أ وَ لَستُ صاحِبَ سِرِّك؟! قال: بلى! و لكِن يرشحُ عليك ما يطفحُ مِنِّى!
قال: أ وَ مِثلُكَ يُخيِّبُ سائِلًا؟! قال: الحَقِيقةُ كشفُ سُبُحات الجلالِ مِن غَيرِ إشارةٍ.
قال: زِدنِى فِيهِ بَياناً! قال: مَحوُ الموهُومِ مَع صَحوِ المعلُومِ.
قال: زِدنِى فِيهِ بَياناً! قال: هَتكُ السِّترِ لِغلبةِ السِّرِّ.
قال: زِدنِى فِيهِ بَياناً! قال: جَذبُ الاحدِيّةِ بِصِفةِ التَّوحِيدِ.
قال: زِدنِى فِيهِ بَياناً! قال: نُورٌ يَشرُقُ مِن صُبحِ الاَزلِ، فَتَلُوحُ على هياكِل التّوحِيد آثارُهُ.
قال: زِدنِى فِيهِ بياناً! قال: أَطفِ السِّراج فَقد طَلَعَ الصُّبحُ!» الله شناسى، ج 3، ص 32:
«كميل پرسيد: آن حقيقت ثابته قديمه كدامست؟! حضرت فرمود: تو را با آن حقيقت چهكار؟!
عرض كرد: آيا من صاحب اسرار تو نمىباشم؟! فرمود: آرى! و ليكن بر تو مىتراود و ترشّح مىنمايد آنچه از فوران وجود من لبريز مىگردد!
عرض كرد: آيا امكان دارد مثل توئى پرسندهاى را نااميد و بىبهره گذارد؟! فرمود: آن حقيقت عبارت است از انكشاف و بروز انوار و تقديسات دلائل عظمت جلال خداوند بدون هيچگونه اشارتى.
عرض كرد: دراينباره، توضيح و بيانى را براى من بيفزا! فرمود: نيست و تاريك شدن هر موهوم، با بهوجود آمدن و روشن شدن آن معلوم.
عرض كرد: دراينباره، توضيح و بيانى را براى من بيفزا! فرمود: پاره شدن پرده مجاز و اعتبار، به علت طغيان و غلبه اسرار حقيقيۀ ازليه.
عرض كرد: دراينباره، توضيح و بيانى را براى من بيفزا! فرمود: جذب نمودن مقام احديتش با صفت يكى كردن و وحدت بخشيدن جميع كائنات و ماسوى را به سوى خودش.
عرض كرد: دراينباره، توضيح و بيانى را براى من بيفزا! فرمود: نورى است كه از سپيده دم ازل و تجرد، اشراق مىكند؛ و آثارش كه توحيد و يكى كردن است بر تمامى مظاهر وجود و شئؤونات وحدت ظاهر مىگردد.
عرض كرد: دراينباره، توضيح و بيانى را براى من بيفزا! فرمود: چراغ انديشه و فكر را خاموش كن كه تحقيقاً صبح حقيقت و شهود و مشاهده طلوع نموده است.» - . إقبال الأعمال، ج ۱، مِن أدعية يوم عرفة، ص ۳۳۹.

