جلسه ۱۵۱
توضیحات:
المقصد الثالث في الإلهيات بالمعنى الأخص الفريدة الأولى في أحكام ذات الواجب بهر برهانه 58. غرر في إثباته تعالى
جلسه ۱۵۱
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
المقصدُ الثالثِ فی الإلهیاتِ بِالمعنیَ الأخص.
غررٌ فی إثباتِهِ تعالیٰ:
ما ذاتُه بِذاتِهِ لِذاتِه *** موجودُ الحقِ العُلیٰ صفاتُه إذا الوجودُ کانَ واجباً فَهو *** و معَ الإمکانِ قَد اسْتَلزَمَه و قِسْ علیه کُلَ ما لیسَ امتَنَع *** بِلا تَجسُّم عَلی الکونِ وَقَع1 الهیات به معنای اعم
الهیات به معنای اعم بحث از وجود و عوارض وجود است بما هو وجود؛ وجود مطلق. چرا به آن أعم میگویند؟ بهجهت اینکه اعم است از بحث در وجود مرکب و وجود بسیط، وجودی که معروض برای عوارض ماده یا مُدَّه است و وجودی که خالی از وجود این عوارض است که وجود مجرد باشد، وجود بلا تعیّن و وجود با تعیّن را وجود بالمعنی الأعم میگویند. الهیات هم از این نقطهنظر است که گرچه بحث از وجود معنایی مطلق در غیر الهیات است و مرکب و ماده و عوارض متعیّنه همه در وجود باری راه ندارند ولی بهلحاظ اینکه برگشت تمام اینها به حقیقت وجود و مطلق وجود است و هو لیس إلاّ هو از این نظر به آن الهیات هم گفته میشود. اما بالمعنی الأخص فقط آن وجودی است که واجب است و بحث در وجودِ واجب بالذات و احکام و عوارض آن است.
ایشان در این مطلب اثبات خود وجود واجب بالذات را میفرمایند چون میفرمایند که احکام آن را اثبات میکنیم زیرا بحث از خود ذات واجب الوجود ـ ذاتاً این بحث از ذات ـ ممتنع است چون حدّ و قید و تعیّنی ندارد تااینکه انسان بخواهد با آنها این ذات واجبالوجود را تعریف کند و هرچه را که بخواهد تعریف کند، برگشتش به دور یا به تسلسل است.
محال بودن عرفان معلول به علت
لذا بحث از احکام است و شاید از همین باب باشد که در روایات داریم که «لا تَفکُّروا فی ذات الله»،2 ذات خدا قابل برای تفکر نیست چون هیچگاه موجود مُحاط نمیتواند به محیط معرفت پیدا کند و عقلاً مُستحیل است چون مرتبۀ معلول، مادون علت است و عرفان معلول به علت عقلاً مستحیل است چون ناقص نمیتواند به کامل راه پیدا کند کما هو هو بِحَقِّ المعرفة. بناءًعلیٰهذا غیر از بُهت و سرگردانی نتیجهای برایش ندارد تازه اگر ناقص بتواند به خودش معرفت پیدا کند خیلی است.
- . منظومه، ج 3، ص 501.
- . رساله عشق و عقل، ص 53 و 54. الله شناسى، ج 1، ص 86، تعلیقه:
شيخ نجم الدّين رازى در رساله «عشق و عقل» در ص 53 و 54 پس از بحثى درباره صالحان محجوب از نور خدا فرموده است: اين طائفه، اصحاب ميمنهاند. مشرب ايشان از عالم أعمال است، معاد ايشان درجات جنّات نعيم باشد؛ معهذا اين طائفه را به معرفت ذات و صفات خداوندى به حقيقت راه نيست كه به آفت حُجُب صفات روحانى نورانى هنوز گرفتارند؛ كه إنَّ لِلَّهِ تَعالَى سَبْعينَ ألْفَ حِجابٍ مِنْ نورٍ وَ ظُلْمَةٍ. و جاى ديگر فرموده كه: «حِجابُهُ النّورُ، لَوْ كُشِفَتْ لَاحْرَقَتْ سُبُحاتُ وَجْهِهِ ما انْتَهَى إلَيْهِ بَصَرُهُ مِنْ خَلْقِهِ. لا جرم با اين طائفه گفتند: زنهار تا عقلِ با عقال را در ميدان تفكّر در ذات حقّ [جلّ و علا] جولان ندهيد كه نه حدّ وى است؛ تَفَكَّروا فى آلاءِ اللَّهِ وَ لا تَتَفَكَّروا فى ذاتِ اللَّهِ. معلّق كتاب در ص 109 در تعليقات گفته است: اين حديث به چند صورت روايت شده است، از جمله: تَفَكَّروا فى خَلْقِ اللَّهِ وَ لا تَفَكَّروا فِى اللَّهِ فَتَهْلِكوا تَفَكَّروا فى آلاءِ اللَّهِ وَ لا تَفَكَّروا فى اللَّهِ. («جامع الصّغير» ج 1، ص 131؛ «كنوز الحقائق» ص 52) تَفَكَّروا فى كُلِّ شَىْءٍ وَ لا تَفَكَّروا فى ذاتِ اللَّهِ؛ فَإنَّ بَيْنَ السَّماءِ السّابِعَةِ إلَى كُرْسيِّهِ سَبْعَةُ آلَافِ نورٍ وَ هُوَ فَوْقَ ذَلِكَ. («جامع الصّغير»، ج 1، ص 131) تَفَكَّروا فى الْخَلْقِ وَ لا تَتَفَكَّروا فى الْخالِقِ. («قصص الانبياء» ثعلبی، طبع مصر، ص 10؛ «جامع الصّغير» ج، 1 ص 131) أقول: اين روايت را ملاّ عبد الرّزّاق كاشانى نيز در كتاب «شرح منازل السّائرين» از انتشارات بيدار، ص 63، ذكر نموده است.

