جلسه ۱۳۷
توضیحات:
49. غرر في العلة الصورية 50. غرر في العلة المادية
جلسه ۱۳۷
17و هرکدام از این دوتا واحد باشند یا تنها باشند، یا ذاتاً و یا صفتاً تغییر پیدا میکنند یا [در آن] تغییر پیدا نمیشود؛ حالا تغییر یا تغییر زیادی است و این دائماً زیاد میشود یا [از آن] کم میشود.
یعنی مادۀ یک شیء بهواسطۀ ازدیاد برای شیء «ماده» میشود و بهواسطۀ نقصان برای شیء «ماده» میشود. ماده برای شیء بهواسطۀ ازدیاد [مثل] این است که شمع را آب میکنند و با همدیگر قاطی میکنند و تبدیل به صنم میکنند، دائماً زیادش میکنند. ماده برای شیء بهواسطۀ نقصان [مثل] این است چوب را میگیرند دائماً [از آن] میتراشند و به سریر تبدیل میکنند یعنی بهواسطۀ نقصان سریر میشود. یااینکه مادۀ آن شیء تغییر پیدا نمیکند.
فَالواحدُ بِلا تغییرٍ کَاللوحِ لِلکتابةِ وَ مَعَ التَّغییرِ فی ذاتهِ زیادةً جوهریةً کَالمَنِی لِلحیوانِ حَیثُ یَزیدَ عَلیهِ کمالاتٌ جُوهریةٌ حَتی یَبلُغُ إلی دَرجةِ الحیوانِ و إن کانَ مَع اِنسلاخاتٍ صوریةٍ أیضاً و نُقصاناً جُوهریاً کَالخَشَبِ لِلسَّریرِ فَإنَّه یَنقُصُ بِالنَحتِ و مَعَ التَّغییرِ فی صِفتهِ زیادة کَالشَمعَةِ لِلصَّنمِ و الصَّبِیِ لِلرَجُلِ حَیثُ یَتَغَیَّرُ العُنصرُ فیهما فی حالِه لِعروضِ الحرکةِ لَه فی أینٍ أو کَمٍّ أو غیرِ ذلک و مَعَ التَّغییر نُقصاناً فی صفتِهِ مِثلُ الأبیضِ لِلأسودِ حَیثُ یَفقُدُ مِنهُ صِفةُ البَیاضِ و الَّذی بِالاِنضِمام بِلا تَغییرٍ مثلُ الخَشَبِ و الحِجارةِ لِلبیتِ و مِن هذا القَبیلِ الآحادُ لِلعددِ و المُقدماتُ لِصورةِ القیاسِ و مَعَ التَّغییرِ کَالأدویةِ لِلمَعجونِ فَإنَّها تَستَحیلُ حَتی تَصیرَ مَعجوناً کذا فی الشفاءِ.1
«آن شیئی که برای یک امر واحد ماده است و خود آن ماده به یک امر واحد تعلّق گرفته است مانند لوح برای کتابت»، این واحد است و در آن هم تغییر پیدا نمیشود، همینطور لوح است دیگر، با آن کاری نمیکنند، «حالا اگر در ذات آن ماده زیادی جوهری پیدا شود مانند منی نسب به حیوان» که همینطور در آن منی زیادی پیدا میشود تا به حیوان میرسد پس همینطور نمیماند. به قول آن [شخص] که گفت: مگر آنجا صندوقخانه است!! «همینطور شروع به حرکت میکند تااینکه در آن کمالات جوهریه زیاد شود تااینکه این ماده که منی بود کمکم به درجۀ حیوانیت برسد. گرچه که یک انسلاخات صوریه هم دارد» یعنی یک چیزهایی را از خودش حذف میکند ولیکن بهسمت کمال میرود، نهاینکه از آن کم میشود بلکه صورتها را همینطور تغییر میدهد؛ صورت را به صورت علقه منسلخ میکند، آن هم به صورت مضغه منسلخ میکند و همینطور صورتها را یکییکی کنار میاندازد تااینکه به صورت بالاتر برسد. «حالا اگر از این ماده کم شود یعنی نقصان جوهری داشته باشد مانند چوب نسبت به سریر، بهواسطۀ تراشیدن از این چوب کم میشود یا اگر در این ماده زیادی در صفت باشد مانند اینکه شمع را تغییر میدهند ـ دائماً این شمعها را زیادش میکنند ـ و آن را به صنم و بُت تبدیل میکنند، همینطور این صبی رشد پیدا میکند و مرد میشود و حال عنصر در این دوتا تغییر پیدا میکند چون این حرکت برای این عنصر در ”أین“ عارض میشود، در مکان بزرگ میشود، در ”کم“ عارض میشود ”کم“ آن زیاد و کم میشود و غیرذلک، در ”وضع“ در شکل و امثالذلک». «حالا اگر این ماده تغییر پیدا کرد و ناقص هم بود ولی نقصانش در صفت باشد نه در ذات، مثل أبیضیت برای أسودیت چون صفت بیاض از أبیض ساقط میشود و تبدیل به سیاه میشود و کدر میشود»، این را تغییر در عرض میگویند. حالا در این ماده این تغییر پیدا میشود و دائماً از آن کم میشود ولی در عرض کم میشود در ذات؛ ذاتش فرق نمیکند بلکه رنگش عوض میشود.
- . منظومه، ج 2، ص 436.

