جلسه ۱۳۵
توضیحات:
48. غرر في دفع شكوك عن الغاية
جلسه ۱۳۵
13[شنیدهاید] که میگویند: «إِذا جاءَ القَضاءُ ضاقَ الفَضاءُ»؟!1 گاهی اوقات چیزی اتفاق میافتد اصلاً دست آدم نمیرود به اینکه [جلوی آن را] بگیرد مثلاً یکدفعه بچه میافتد و سرش میشکند. خیلی اتفاق افتاده است که وقتی مسئلهای میخواهد انجام شود آدم بااینکه دارد میبیند که مثلاً این الآن میافتد و خودش هم میگوید که دارد میافتد اما کاری انجام نمیدهد و این یکدفعه میافتد. خب بلند شو برو جلوی افتادن را بگیر اما در همانجا میماند ـ این در جایی است که این وسائل و اینها میبینند که در پروندهاش هست که این حرکت نکند ـ درحالیکه میخواهد برود اما اعضا حرکت نمیکنند این همانجایی است که اعضا با نفس در تعارض واقع میشود این همان جایی است که «الخلیلُ یَأمُرنی و الجَلیل یَنهانی» نفس میگوید که بهطرف آن برود اما نفس انجام نمیدهد.
تلمیذ: عوام میگویند: فلان چیز که شکست قضا و بلا بوده آیا درست است؟
استاد: بله، درست است ممکن است که میخواسته به یک چیز مهمتری بخورد ولی به این خورده است. قضیۀ حضرت موسی را در مثنوی بخوانید که شخصی میخواست زبان حیوانات یاد بگیرد و ... خرش خواست بمیرد فروخت قاطرش خواست بمیرد فروخت اسبش خواست بمیرد فروخت. بعد آن حیوان گفت که غصه نخور امروز خودش میمیرد! خلاصه آمد پیش موسی و ... موسی هم گفت که به تو گفتم که فایده ندارد و صلاح نیست! و خلاصه مُرد.2
ما خیال میکنیم که این چیزهایی که پیدا میشوند همه از سر اتفاق و شانس است که فقط به ما خورده است درحالیکه همه روی حساب دقیق و صلاح است. شاید اگر اینطور نمیشد بدتر میشد.
أللهم صل علی محمد و آل محمد
- . بحارالأنوار، ج 74، أبواب المواعظ و الحکم، باب 7، ص 165.
- . مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش 155ـ استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور.

