اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

48. غرر في دفع شكوك عن الغاية

جلسه ۱۳۲

توضیحات:

48. غرر في دفع شكوك عن الغاية

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۳۲

5
  • «اگر توأم با اخلاق باشد به آن امر عادی می‌گویند»؛ عادات، عادت‌ها، اینها اموری هستند که توأم با اخلاق است مثل همین لعب باللحیه و امثال‌ذلک.

  • و فی أوَّلِها أیْ أوّلِ الشُقُوقِ و هو أن یَکونَ المبدأُ البعیدُ هو التخیلُ وحدَه سُمِّی الفعلُ بِالمُجازَفِ کاللَّعْبِ ـ الکافُ اسمیةٌ ـ بالِلّحْیةِ عادیٌ.

  • و ما یَبقیٰ و هو أنْ یکونَ المبدأ البعید هو التخیلُ معَ طبعٍ أو مزاجٍ فبالقصدِ الضروریٌ سما ـ مؤکد بِالنُّونِ الخَفیفَةِ ـ و هذه الَّتی بَعدَ العَبَثِ مُشترکةٌ فی عَدَمِ تَطابقِ الشَّوقیةِ و العاملةِ فی الغایةِ بِمَعنی منتهی الحرکة بل هذا یکون غایةً للعاملةِ و لِلشَّوقیةِ شَیءٌ آخَر.

  • کَحَرکةِ المریض مثالٌ لِمبدئیةِ التَّخیل مَعَ المزاجِ و حَرکةِ التَّنَفُّسِ مَثالٌ لِمَبدئیةِ التَّخیلِ مَعَ الطَّبعِ.1

  • «در اوّل شقوق اینکه مبدأ بعید تخیل به‌تنهایی باشد به این فعل مُجازف می‌گویند حالا این اوّلی را که خُلق عادی باشد ایشان به لعب بالحیه مثال می‌زند».

  • «اگر با طبع است یا با مزاج به آن قصد ضروریه می‌گویند که خود این‌هم به دو قسمت تقسیم می‌شود؛ طبعی باشد یا مزاجی باشد و اینهایی که بعد از عبث است (عادی و مجازف و قصد ضروری) در یک چیز مشترک‌اند و آن عدم تطابق غایت به معنای منتهی‌الحرکة در قوۀ شوقیه و قوۀ عامله است» بلکه به‌خاطر یک‌ جهتی، یک ‌حالتی، التذاذی یا رفع خستگی آن فعل انجام می‌شود. «این غایت برای عامله است که منتهی‌ٰالیه غایت باشد و برای شوقیت شیء دیگر است مثل حرکت مریض که مقتضای [درد و مرض است]. تخیل و مزاج هر دو مبدأ برای حرکت‌هایی هستند که مریض در حال [درد و مرض] انجام می‌دهد» و خودش را جمع می‌کند، از این‌طرف به آن‌طرف می‌خوابد، دائماً حالاتی به خود می‌گیرد که به‌واسطۀ این مسئله مطابق با همان حال و کیفیت مصحاحیت خودش را در بیاورد. «و حرکت تنفس مثال است برای مبدأ تخیل با طبع که این حرکت تنفسی مقتضای طبع انسان است» البته این درصورتی است که انسان این عمل را اختیاری انجام بدهد و شامل تنفس غیراختیاری که انسان در خواب باشد نمی‌شود چون در آن صورت انسان عصبش فرق می‌کند.

    1. . منظومه، ج 2، ص 426.
/ 380