جلسه ۱۳۲
توضیحات:
48. غرر في دفع شكوك عن الغاية
جلسه ۱۳۲
4یَعنی یُعتَبَرُ فی البَعَثِ أمران أحَدُهما أنَّ المَبدأَ البَعیدَ لَه یَکونُ هو التَخَیُّلُ فَقَط بِلا فِکرٍ و فی هَذا الأمرِ یُشارِکُهُ أَخَواتُهُ و الآخَر أنْ یَتَطابَقَ الشَّوقیةُ و العَاملةُ فی الغایةِ بِمعنیٰ ما إلیه الحَرَکة و بهذا یَفتَرِقُ عنها کَما قُلنا إنْ لیسَ أی لیسَ مُنتهی الحرکة غایة لهما بلْ لِکلٍّ مِنهُما غَایةٌ عَلی حِدَة فَالتَّخَیلُ إمّا وَحدةُ المَبدأِ البعیدِ أو مَعَ طَبْعٍ یَکونُ مَبدأً أو مَعَ مِزاجٍ أو مَعَ خُلْقٍ فَلَو کانَ مَعَ الخُلقِ فَعَادِیٌ.1
«در عبث دو امر معتبر است؛ [اوّلی] مبدأ بعید برای فعل که فقط تخیل، بدون فکر است. در این امر آن گزاف و عادی و قصد ضروری، با عبث هم شریک هستند. امر دیگر این است که قوۀ شوقیه و قوۀ عامله، در غایت به معنای آنی که به آن حرکت است تطابق پیدا میکند». به این کار عبث میگویند مثلاً شما از یک حالت به حالت دیگری منتقل میشوید، این را ما إلیه الحرکة میگوییم؛ از چهارزانو نشستن خسته میشوید و دوزانو مینشینید. این عبث میشود. عبث آن است که فقط مبدأش تخیل است و هر دو غایت؛ غایت شوقیه و غایت عامله متحد هستند. به خلاف آن سهتای دیگر که در مبدأ تخیل باهم شریک هستند ولی غایت شوقیه و غایت عامله فرق میکند. فرض کنید که در یکی غایت شوقیه ملاقات حبیب است در یکی غایت شوقیه رفع خستگی است؛ که رفع خستگی همان حالت مریض باشد و در یکی غایت شوقیه، التذاذ نفسانی است که امور عادی را به آن اطلاق میکنند. امور عادی یعنی اموری که با خُلق انسان جمع بشوند. اینکه انسان با ریشش بازی میکند و فلان، یک حالت امور عادی است که با اخلاق انسان است و اینهم به این خاطر است که میخواهد رفع حالت یکنواختی از خود کند.
«اینکه ما إلیه الحرکة در عبث واحد است، از اخواتش جدا میشود، همانگونه که گفتیم: اگر منتهای حرکت، غایت برای این دو قوه نبود بلکه هرکدام از این دوتا یعنی قوۀ شوقیه و قوۀ منبعثه در عضلات که عامل است غایت علیحدّه داشته باشند، در این صورت تخیل یا تنهایی وحدت مبدأ وحید است یااینکه طبعی با این تخیل ضمیمه میشود یعنی اقتضای طبیعت بهعلاوۀ تخیل موجب یک فعلی میشود که آن طبع، به اضافۀ تخیل مبدأ است»؛ حالا تخیل یا با طبع است یا با مزاج است یعنی با طبیعت است و طبیعت هم در این تخیل انسان دخالت کرده است یا مسئله به طبیعت برنمیگردد بلکه به یک مزاج خاص برمیگردد مثلاً مریض است. «یا اخلاقی آمده در این صورت با تخیل ضمیمه شده است» که این اخلاق در افراد دیگر نیست بلکه تنها در این فرد است لذا میبینید که همه تسبیح نمیگردانند یا همه با ریش بازی نمیکنند بلکه فقط من هستم که با ریشم یا با ناخنم بازی میکنم و این حرفها ... . همه این کار را نمیکنند بعضیها انجام میدهند.
- . منظومه، ج 2، ص 426.

