جلسه ۱۲۸
توضیحات:
46. غرر في أن جميع أصناف الفاعل الثمانية متحققة في النفس الإنسانية
جلسه ۱۲۸
12«یا این علم نفس به صور در خود ذوات این قوا هست» یعنی علم قوۀ متخیّله در خودش هست صورتش هم در خودش هست، صورت واهمه در خودش هست، «نقش بستن صور قوا در این قوا خودش یک استعمال از ناحیۀ نفس است» بالأخره نفس یک کاری انجام داده است که این صور در این قوا پیدا شده است، شما میگویید که علم حصولی است، باشد بالأخره نفس که میخواهد این صور در این قوا باشد چه کسی باید این قوا را بهکار بگیرد؟! نفس باید بهکار بگیرد تا صورت درست کند. بالأخره کسی را میخواهد تا این چاپخانه را راه بیندازد، انتقاش این صور در این قوا استعمالی از ناحیۀ نفس است، «قبلاً باید نفس به این قوا علم داشته باشد» تا بفهمد چهکار میکند، «و آن چیزی که بهواسطۀ آن استعمال انجام میگیرد یعنی خود نفس آن آلت و این تسلسل پیش میآید».
و أیضاً کَیفَ تَکونُ عالِمةً بِذَواتِها و هی جِسمانیةٌ وُجُودُها لِلمادةِ و إمَّا فی آلاتٍ أخَر و لا آلةَ أُخریٰ مَعَ أنَّه یَنقَلُ الکلامَ إلیها.1
چگونه ممکن است که نفس، عالم به ذوات این قوا باشد درحالیکه این قوا قوای جسمانی هستند و وجودشان مادی است و مجرد نیست (عرض کردیم که در این تأمل است) یا این صور در آلات دیگر وجود دارد درحالیکه آلت دیگری ندارد بااینکه ما نقل کلام به این آلات هم میکنیم.
چون نفس یا واهمه دارد یا متخیّله یا حافظه، آلت دیگر نداریم، آلات دیگر همین آلات مادی است که چشم و گوش و امثالذلک است که معنا ندارد در اینها هم باشد.
بااینکه ما نقل کلام به این آلات هم میکنیم و میگوییم که علم نفس به این آلات لازمهاش این است که نفس قبلاً یک آلتی را بهکار بگیرد؛ حالا علم نفس به آن آلت قبلاً باید یک آلتی را بهکار بگیرد و هلمّجرا.
و أمّا کونُها فَاعلاً بِالتَّجلی فَلِأَنّها لَمّا کَانَتْ بَسیطةً جامعةً لجمیعِ شُئونِها و قواها فَتَعلَمُ مِن ذاتِها جَمیعهاً بِوُجودٍ واحدٍ بَسیطٍ عِلماً مُتقدِّماً عَلی وُجوداتِهَا المُتِکثرَة و عَلی عِلمِها بِها بِعینِ وُجوداتِهَا الفعلیة.2
- . منظومه، ج 2، ص 416.
- . منظومه، ج 2، ص 416.

