اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفريدة السابعة في العلة و المعلول 44. غرر في التعريف و التقسيم

جلسه ۱۲۶

توضیحات:

الفريدة السابعة في العلة و المعلول 44. غرر في التعريف و التقسيم

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۲۶

10
  • یااینکه آن فاعل در این عملی که انجام می‌دهد، خود فعل او و خود علم او به این فعل منشأ برای این فعل می‌شود. همین‌که علم به فعل دارد، این منشأ می‌شود این فاعل را فاعل بالعنایه می‌گویند. دیده‌اید که گاهی اوقات وقتی انسان شیئی را تصور می‌کند خود آن تصور منشأ می‌شود که آن شیء در خارج تحقق پیدا کند؟! مثالی که می‌زنند این است که شخصی از یک حائط یا شاهقی1 به پایین نگاه می‌کند نفس علم او به سقوط موجب سقوط است لذا می‌گویند که شما هیچ‌وقت از بالا به پایین نگاه نکن که این موجب خطر می‌شود. این فاعل بالعنایه می‌شود.

  • تعریف فاعل بالتجلی

  • یااینکه علم او به این فعل عین علم او به ذات است وقتی که علم به ذات دارد این علم به ذات، عین علم او به این فعل است. حالا یا این فعل سابق بر علمش است که این را فاعل بالتجلی می‌گویند؛ علم یک شیء به ذات خودش و به این فعل، سابق بر خود آن فعل است ولی به‌نحو اجمال یعنی به‌نحو اجمال این افعال و اعمال خودش را چون در ذات خودش هستند و از ذات خودش سرچشمه می‌گیرند، [می‌داند]. علت اینکه به آن فاعل بالتجلی می‌گویند به‌خاطر این است که آن علم موجب تجلی ذات می‌شود و کشف تفصیلی پیدا می‌کند. وقتی که ذات عالم به ذات خودش است، فاعل عالم به ذات خودش است، این علم فاعل به ذات خود موجب می‌شود که ظهوراتی به‌صورت تفصیلی ـ نه به‌صورت اجمالی ـ از این ذات تراوش کند که به آن فاعل بالتجلی می‌گویند.

  • تعریف فاعل بالرضا

  • یااینکه آن علم به ذات عین کشف تفصیلی است و آن علم و آن فعل همیشه پیش ذات به حضور تفصیلی حضور دارند و جدایی و بینونیتی بین آن ذات و آن فعل مشاهده نمی‌شود که به این فاعل بالرضا می‌گویند؛ فاعل بالرضا یعنی چون فاعل حب دارد، و رضای حبّ به ذات دارد لذا آن فاعل رضا به لوازم ذات و ظهورات ذات دارد. از این نقطه‌نظر علم ذات، به ذات خود هیچ‌گونه بینونیت با علم ذات به افعال و اعمالش ندارد. این فاعل بالرضا می‌شود.

    1. . لغت‌نامه دهخدا: بلند و مرتفع از کوه و بنا و جزء آن.
/